X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....
تدریس میکنم....زبان انگلیسی....در یکی از دانشگاههای شهر تهران....دانشجوى دکترى هستم ... 
قالب وبلاگ

سلام و صد سلام به عزیزان این خونه مجازی cheerleader 2 smiley

امیدوارم خوب وخوش وسلامت باشید . طاعات و عباداتتون هم مقبول درگاه قادر مطلق

عارضم به خدمت عزیزان که این روزهای آخر ماه رمضان بس عجیبن....ازطرفی خوشحالیم که به عید فطر و تعطیلات نزدیک میشیم  و از طرفی هم دلتنگ این روزها و برکت خاصشون میشیم.....اما خب قانون دنیا اینه که هر شروعی پایانی هم داشته باشه..... انشالله همیشه شروعها به شادی و پایان ها به دلخوشی باشه . همه سلامت و تندرست باشن.

دو شب پیش خبردار  شدیم که پدر همسر اندکی کسالت داشتن و بستری بودن البته خوشبختانه به خیر گذشته اما خب ما وظیفه خودمون دونستیم که به ایشون برای عیادت سر بزنیم consoling smiley و همین بهانه ای شد برای تغییر در برنامه سفرمون و علیرغم گرمای بالای 50 درجه جنوبfan smiley ، راهی شدن به سوی شهر ودیار و آغوش گرم مادر خانمی مهربان و لبخندهای پدر....و برادر عزیز تازه داماد و عضو جدید خانواده چهارنفری مون عروس جان مان bunny smiley

انشالله فردا عازم خواهیم بود و بعد از تازه کردن دیداری با خانواده هامون به یک سفر کوتاه سه روزه میریم  و هفته اینده برمیگردیم به روال زندگی و انشالله فکرکنم دیگه تا هفته اینده هم کلاسهای دوره تابستون شروع میشه و دوباره کلاس و تدریس و دانشجو و تریبون

پیشاپیش فرا رسیدن عید فطر رو هم به همه عزیزان تبریک میگم و براتون آرزوی سلامتی ، تندرستی و خوشبختی دارم.

انشالله تا ماه رمضان آینده همه در پناه خدا تندرست باشن و از تعداد هیج خانواده ای کم نشه و همه در کنار هم باشن و شاد وخوشبخت.

خدایا مراقب همه مون باش

مثبت و شاد باشید

سعی میکنم از شهر زیبا و رودخونه با صفاش براتون عکس بیارم سوغاتی انشالله

پ.ن. بعد از اون همه زحمتی که برای نوشتن قسمت آخر سفرنامه عتبات عالیات کشیدم و همش پرید دیگه انگیزه ای برای دوباره نوشتن نداشتم ..... هرچند که خیلی دوست دارم قسمت آخر رو هم بنویسم و بار این کار نا تمام رو از روی دوشم بردارم ......

[ شنبه 3 تیر 1396 ] [ 06:33 ق.ظ ] [ نیلگون ]

وای خدای من .... بسیااااااار ناراحت کننده و عصبی کننده است که یک ساعت تمام بشینی آخرین قسمت سفرنامه عتبات عالیات رو تایپ کنی و با حوصله همه چیز رو بنویسی و از نشستن زیاد و تایپ کردن شونه و گردن و کتف برات نمونه بعد بخوای یک حرف رو حذف کنی و دکمه بک اسپیس لعنتی بزنه تمااااااااااااااااام نوشته هات رو پاک کنه و حتی اثری از نوشته هات توی چرکنویس ها هم نبینی...........

یعنی الان من دردم رو به کی بگم...................cry lupine

boring crazy rabbitboohoo crazy rabbit

یعنی عمق ناراحتیم رو نمیتونم بگم واقعا boohoo crazy rabbit

به نظرتون الان باید انگیزه ای برای دوباره نوشتن اون پست طولانی و باجزییات که کلی با حوصله نوشته بودم ، داشته باشم؟؟؟؟؟؟؟ cry lupine

[ شنبه 20 خرداد 1396 ] [ 04:23 ب.ظ ] [ نیلگون ]


می گویند

هر وقت آب می نوشی

بگو یا حسین(ع)

این روزها که آب می بینی

و نمی نوشی

آرام بگو یا اباالفضل(ع).......

پ.ن. نماز روزه های همه قبول درگاه حق.....التماس دعا.....

[ چهارشنبه 10 خرداد 1396 ] [ 02:57 ب.ظ ] [ نیلگون ]

شهر عزیزم، پایتخت مقاومت و صبر ایران، روزت مبارک.... مانا و مستدام باشی.....بهت افتخار میکنم......

[ چهارشنبه 3 خرداد 1396 ] [ 09:36 ق.ظ ] [ نیلگون ]

من واقعا هیچ حرفی ندارم در مقابل اییییین همه وفا و غیرت عمو عباسم......

همین نیم ساعت پیش از سر کار رسیدم خونه دیدم یه کارت تبریک پشت در هست.....

خم شدم برداشتم ......

اشکهام ریخت......

الهی قربون وفا و غیرتت بشم عمو عباسم.......

الهی فدای غیرتت برم عمو جانم ......

شما فکر کنین تا الان که 6 ساله تو این خونه ام حتی یک بار برگه تبلیغاتی پشت در واحدها ننداختن.....اونوقت امشب.....این کارت تبریک .....پشت در واحد .....طبقه چهارم!!!!!!.....هیشکی هم برنداشته تا من خودم برسم برش دارم.......

الهی که فدای غیرتت بشم عمو عباسم ......

وای اشکهام بند نمیاد......

از شدت هیجان نمیتونم پاشم نماز بخونم .......

اصصصصصلا نمیتونم احساسم رو وصف کنم......

اصصصصصصصلا نمیتونم بگم چه حالی دارم......

خدایا شکرت.....این حال خوب رو ازم نگیر.....

[ پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1396 ] [ 10:08 ب.ظ ] [ نیلگون ]

1 2 3 4 5 ... 29 >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

استاد دانشگاه و دانشجوی مقطع PhD هستم. زبان انگلیسی تدریس میکنم در یکی از دانشگاههای شهر تهران. دور از خانواده ام زندگی می کنم..... خانواده ای بی نهایت حامی و مهربان دارم ، مادری فداکار که لحظه ای از حمایتم فروگذار نکرده و نمی کند و تمام تلاشش حمایت من در رسیدن به هدف بزرگم است.... و دوستانی بهتر از آب روان.... اینجا از خاطرات، خوشی ها، سختی ها و تجربیات راه رسیدن به هدفم مینویسم و از دوست عزیز و فهیمی که او هم دانشجوی مقطع دکتراست. از او به نام "آبجی جون" یاد میکنم. آبجی جون همیشه در کنار من است و هر لحظه ی شاد، سخت، نگران و منتظر حضور گرمش را در کنار خودم دارم و عمیقا به داشتنش افتخار میکنم. به شدت معتقدم خواستن توانستن است و معجزه ها همیشه رخ میدهند....برای آنان که با جرات و اعتماد به نفس در جستجوی حق خویشند.....
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 16933