X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

تدریس میکنم....زبان انگلیسی....در یکی از دانشگاههای شهر تهران....دانشجوى دکترى هستم ...

درباره من
استاد دانشگاه و دانشجوی مقطع PhD هستم. زبان انگلیسی تدریس میکنم در یکی از دانشگاههای شهر تهران. دور از خانواده ام زندگی می کنم..... خانواده ای بی نهایت حامی و مهربان دارم ، مادری فداکار که لحظه ای از حمایتم فروگذار نکرده و نمی کند و تمام تلاشش حمایت من در رسیدن به هدف بزرگم است.... و دوستانی بهتر از آب روان.... اینجا از خاطرات، خوشی ها، سختی ها و تجربیات راه رسیدن به هدفم مینویسم و از دوست عزیز و فهیمی که او هم دانشجوی مقطع دکتراست. از او به نام "آبجی جون" یاد میکنم. آبجی جون همیشه در کنار من است و هر لحظه ی شاد، سخت، نگران و منتظر حضور گرمش را در کنار خودم دارم و عمیقا به داشتنش افتخار میکنم. به شدت معتقدم خواستن توانستن است و معجزه ها همیشه رخ میدهند....برای آنان که با جرات و اعتماد به نفس در جستجوی حق خویشند.....
آرشیو

نویسنده: نیلگون
تاریخ: شنبه 11 مهر 1394 ساعت: 11:29 ب.ظ

ترم سنگین و فشرده اى دارم, با یک عالمه کلاس و درس و پروژه والبته یک عالمه دانشجوهاى نازنین , مودب و درس خون. این ترم تمام کلاسهام با بچه هاى فوق لیسانسه بجز یک کلاس از مقطع لیسانس که اونم دانشجوهایى بودن که پارسال با خودم کلاس داشتن و الانم اونقدر اصرار کردن تا دوباره کلاسشون رو خودم بردارم واینگونه شد که یک کلاس کارشناسى به برنامه این ترمم اضافه شد! 

از درسهاى خودم بگم که خدا رو شکر همه چیز روى رواله و با برنامه دارم پیش میرم و شوک اول ترم رو برخلاف خیلى از همکارا و همکلاسى هاى عزیز نداشتم, و خدا رو شکر راضى ام, بااینکه ترم سنگینى دارم, 8 کلاس فوق لیسانس, یه کلاس لیسانس, به اضافه درسهاى دوره دکترى.....ولى خدا رو صدهزار مرتبه روزهاى خوبى رو مى گذرونم و حال دلم خوبه, جز وقتى که حرف فاجعه منا میشه......اصلا نمى تونم خودم رو کنترل کنم و وقتى حرفش میشه یا اخبار و تصاویرش پخش مى شه, بى صدا و بى اختیار اشکها مى ریزم.....خدا همه رفتگان این فاجعه رو رحمت کنه و به بازماندگان صبر بده....واقعا خیلى دردناکه....

این پست رو با موبایل از رختخواب !! نوشتم براى دوستانى که اگر اینجا رو مى خونن و دوست دارن از اوضاع احوال ما باخبر بشن. دوستتون دارم و مرسى که هستین و اینجا رو مى خونین.

برم بخوابم که فردا 8 صبح کلاس دارم!!