X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

تدریس میکنم....زبان انگلیسی....در یکی از دانشگاههای شهر تهران....دانشجوى دکترى هستم ...

درباره من
استاد دانشگاه و دانشجوی مقطع PhD هستم. زبان انگلیسی تدریس میکنم در یکی از دانشگاههای شهر تهران. دور از خانواده ام زندگی می کنم..... خانواده ای بی نهایت حامی و مهربان دارم ، مادری فداکار که لحظه ای از حمایتم فروگذار نکرده و نمی کند و تمام تلاشش حمایت من در رسیدن به هدف بزرگم است.... و دوستانی بهتر از آب روان.... اینجا از خاطرات، خوشی ها، سختی ها و تجربیات راه رسیدن به هدفم مینویسم و از دوست عزیز و فهیمی که او هم دانشجوی مقطع دکتراست. از او به نام "آبجی جون" یاد میکنم. آبجی جون همیشه در کنار من است و هر لحظه ی شاد، سخت، نگران و منتظر حضور گرمش را در کنار خودم دارم و عمیقا به داشتنش افتخار میکنم. به شدت معتقدم خواستن توانستن است و معجزه ها همیشه رخ میدهند....برای آنان که با جرات و اعتماد به نفس در جستجوی حق خویشند.....
آرشیو

نویسنده: نیلگون
تاریخ: جمعه 1 آبان 1394 ساعت: 11:09 ب.ظ

نازنینم.....

دیروز که پای حرفات نشستم متوجه شدم پشت این ظاهر شاد و خنده های شیرینت، پشت این نگاههای معصوم و قاطعت ، پشت این همه انرژی و پشتکارت چه دردهایی نهفته است.....

اصلا فکر نمیکردم یه روزی این حرفها ، این دردها رو ازت بشنوم.....همیشه درباره خودم فکر میکردم تودار و صبورم و مشکلات و ناراحتیها م رو بروز نمیدم...اما وقتی دیروز سر صحبت و درددلمون برای هم باز شد فهمیدم تو چقدر توانا و قاطعی که با وجود تمام این مشکلات انقدر میتونی محکم و باروحیه و موفق باشی.....آفرین بر تو ..... مثل همیشه بهت افتخار میکنم ......مطمانم به بهترین و بالاترین جایگاه ها میرسی و نتیجه تمام این زحمتها و جنگیدنهات رو میبینی. بدون که با جنگیدن نه تنها چیزی از دست نمیدی بلکه قوی تر  و قوی تر میشی. و من هم بیشتر و بیشتر به تو میبالم......

 

پ.ن : مطمان بودم درموردت اشتباه نکردم......با تمام قلبم بهت افتخار میکنم........تو یه گنج باارزشی.......خیلی مواظب خودت باش ......