X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

*میم* گل زندگیم.......

روز مصاحبه دکتریم بود.... کلی هیجان داشتم و البته استرس! یک ساعت زودتر از شروع روند مصاحبه در محل حاضر بودم. از اون ساعتی که قرار بود ، با 45 دقیقه تاخیر ، برگزاری مصاحبه شروع شد. نفر اول لیست بودم، و حدود یک ربع مصاحبه ام طول کشید، از جلسه مصاحبه که بیرون اومدم، با چهره خندان و شیرینت مواجه شدم و اونقدر باهم گرم صحبت شدیم که متوجه گذر زمان نشدیم، و اونقدر حرف زدیم و حرف زدیم تا اسمت رو صدا زدن .... اونقدر به دلم نشسته بودی که از همون لحظه ای که ازت جدا شدم، شبانه روز فکرم درگیرت بود.... وای نمی دونی چقدر ارزو داشتم قبولی نهاییمون توی انتخاب اول هردومون، باهم باشه و همکلاسی شیم.... چقدر دعا کردم و از خدا خواستم باهم باشیم.... به طرز غیر قابل باوری غرق در حس خوب از تو شده بودم... هرشب بااین فکر می خوابیدم که باهم همکلاسی بشیم...

وقتی بعد از یک ماه و نیم ، نتایج اعلام شد، ثبت نام کردیم، و خیالم راحت شد بابت اینکه برای حداقل 5 سال زندگیم با تو گره می خوره، انتظارم شکل دیگری به خود گرفت.... حالا برای دیدنت اونم هر هفته ، انتظار می کشیدم.... چقدر لذت بخش بود وقتی بعد از حدود دو ماه روی ماهت رو دیدم و بی اختیار در اغوش پرمهرت حل شدم.... و هنوز هم اون چند لحظه ابتدای دیدارمون که با شور در اغوشت رها می شم، بدون اغراق جز لذت بخش ترین لحظه های تمام روزهامه..... اشنایی با تو عزیزدلم، بدون شک، از قبولی دکترایی که اونهمه براش اشتیاق داشتم، شیرینیش کمتر نبود و نیست.... نمی دونی وقتی نگاههام توی چشمهای شهلای قشنگت گره می خوره چه گرمایی توی دلم می جوشه.....انگار خون تازه ای توی رگهام جریان می گیره....

از بودن ات، از هستن ات، بی نهایت خوشحالم.... هیچ کس اندازه تو، نمی تونست بااومدنش توی زندگیم، انقدر خوشحالم کنه....

بابت داشتنت به خودم افتخار می کنم.....

به لحظاتم، به سرنوشتم خوش اومدی گل زندگیم......

پ.ن. دوستان سوتفاهم نشه، گل زندگی من خانمه ....

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
عجب وبلاگ توپی
پنج‌شنبه 14 آبان 1394 ساعت 09:54 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نظر لطف شماست دوست عزیز