X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

تدریس میکنم....زبان انگلیسی....در یکی از دانشگاههای شهر تهران....دانشجوى دکترى هستم ...

درباره من
استاد دانشگاه و دانشجوی مقطع PhD هستم. زبان انگلیسی تدریس میکنم در یکی از دانشگاههای شهر تهران. دور از خانواده ام زندگی می کنم..... خانواده ای بی نهایت حامی و مهربان دارم ، مادری فداکار که لحظه ای از حمایتم فروگذار نکرده و نمی کند و تمام تلاشش حمایت من در رسیدن به هدف بزرگم است.... و دوستانی بهتر از آب روان.... اینجا از خاطرات، خوشی ها، سختی ها و تجربیات راه رسیدن به هدفم مینویسم و از دوست عزیز و فهیمی که او هم دانشجوی مقطع دکتراست. از او به نام "آبجی جون" یاد میکنم. آبجی جون همیشه در کنار من است و هر لحظه ی شاد، سخت، نگران و منتظر حضور گرمش را در کنار خودم دارم و عمیقا به داشتنش افتخار میکنم. به شدت معتقدم خواستن توانستن است و معجزه ها همیشه رخ میدهند....برای آنان که با جرات و اعتماد به نفس در جستجوی حق خویشند.....
آرشیو

نویسنده: نیلگون
تاریخ: شنبه 16 آبان 1394 ساعت: 04:11 ب.ظ

یک سال گذشت....از کوچ همیشگی استاد عشق و زندگی....استاد عزیزی که هنوز صدای گرمش در گوشم طنین انداز است....پیر فرزانه ای که هنوز رفتن تلخش را، جای خالی اش را باور ندارم.... چقدر رفتنش زود و ناگهانی بود..... چقدر تلخ بود رفتن نازنینی که امید به بازگشت از اتاقهای بیمارستان، به کلاس را داشت و پیغام داده بود کلاس شنبه ام تشکیل می شود....کلاسی که هرگز تشکیل نشد و شنبه ای که هرگز نیامد.....و ما ماندیم و انتظار....ما ماندیم و جای خالی یک عزیز....ما ماندیم و اشکهایی که هرچقدر در فراق استاد عزیزمان میریزیم باز از غم و اندوه نبودش چیزی کم نمیشود.....ما ماندیم و ارزوی محال دیدار دوباره استاد زندگی مان و شنیدن صدای گرمش.....

پ ن . 1 چقدر تلخه، چقدر تلخه ارزویی داشته باشی که بدونی محال است..... ارزو دارم یک بار دیگه فقط یکبار دیگه استاد عزیزم رو ببینم و با احترام خاصی که براش قائل بودم بهش سلام کنم و استاد هم با محبت و مهر خاصش جواب سلامم رو با *سلام بانو، سلام دختر نازنینم * بگه.....

پ ن 2  هنوز بعد از یک سال نبودنت را باور ندارم استاد.....هنوز داغ نبودنت بر دلم ماندگار است.....

پ ن 3 بود.....یعنی صدایی که هرگز نخواهی شنید.....یعنی دکتر فهیم عزیزی که برای همیشه، دیگر نیست....