X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

سه شنبه خوب اما دلگیر....!

همیشه سه شنبه ها ظهر،بعد از کلاس ساعت 10-12 گوشیم به صدا درمیاد و نازنین دوست داشتنی من با اون صدای گرم و پرانرژیش و اون آهنگ قشنگی که فقط خاص صحبت کردن خودشه میپرسه : استاد جان؟ کجایین بیام ببینمتون؟.......  دیروز اما.........ساعت 8-10 با بچه های ارشد کلاس داشتم، اون کلاس اتفاقا کلاس نسبتا ضعیفیه، و بر خلاف کلاسهای دیگه ام تمام مدت باید یه لنگه پا درس بدم ، از طرفی دانشجوی نازنینم اومده بود دانشگاه ولی کلاس هاش تشکیل نشده بود،  این بود که تصمیم میگیره بیاد سر کلاس من ولی دست بر قضا هرچی به من زنگ میزنه  من متوجه نمیشم بس که گرم درس دادن به اون نیمکره تعطیلها بودم..... ، شماره کلاسم رو هم نمیدونسته ......حدود نیم ساعت بعد آخرین تماسش گوشیم رو چک کردم دیدم زنگ زده ولی دیگه دیر شده بود چون وقتی زنگ زدم بهش رفته بود ......و من چقدر پکر شدم از ندیدنش......تا ساعت 7 کلاس داشتم اونقدر دلم میخواست کلاسهام رو تعطیل کنم برم خونه.....اصلا دانشگاه برام جذابیتی نداشت......مخصوصا وقتی به این فکر میکردم که چهارشنبه هم تعطیله و نمیبینمش تا سه شنبه آینده بیشتر کلافه میشدم.....هر کی از همکارا منو میدید میگفت چرا امروز مظلوم شدی؟؟؟؟؟؟؟؟  بس که همیشه پرانرژیم.

خلاصه اینکه دیروز فهمیدم چقدر دانشگاه بدون او برام خسته کننده است....! جالب بود خودشم اینو میگفت !! بعد از کلاسم دوباره باهاش تماس گرفتم، گفت اگه تو دانشگاه نباشی من دیگه حتی یک ساعت هم دانشگاه نمی رم...... و جالب تر اینکه من دو سه شب پیشش با خودم فکر میکردم دانشجوی نازنین من درسش تموم شه اگه بخواد دکتراش رو دانشگاه دیگه ای بخونه من دیگه دانشگاه(.....)نمیرم مگر اینکه دکتراشم همینجا بخونه..........که اتفاقا گفت من دکترامم همینجا میخونم .......

دیروز اونقدر برام دانشگاه دلگیر بود مثل اسفند رو آتیش بودم ...دوباره عصر باهاش تماس گرفتم و نازنین دوست داشتنی من با اینکه سرش خیلی شلوغ بود و یکم کسالت داشت ولی صبورانه به حرفهام گوش داد وباهام صحبت کرد و همش سعی داشت پرانرژی و شاد باشه....

بلاخره دیروز استارت یکی از کارهای پژوهشیم رو زدم ....اما اونقدر کار سرم ریخته و پرزنتهای پشت سر هم که واقعا نمیدونم از کجا و کدوم شروع کنم، حالا درسهای نخونده و درسهایی که باید خونده بشه و امتحانهای میان ترم از پیش تعیین شده توسط اساتید عزیزم  بماند.....  البته برگه های امتحان میان ترم دانشجوهام هم دارن به من چشمک میزنن....از 209 دانشجویی که این ترم دارم فقط برگه 17 نفر رو صحیح کردم.......خدایا فقط خودت رحم کن بر من به تمام کارهام برسم و طبق برنامه ای که ریختم همه کارهام رو پیش ببرم...........

پ.ن.1. شیشه پنجره را باران شست....از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست.... نازنین دوست داشتنی من زیر این قطره های بارون رحمت خدا، بهترین های هر آرزویی رو برات آرزو میکنم عزیزدلم ....

پ.ن. 2. پیامبر شبهای دلتنگی ام باش.......که من ........ بی اعجاز، تو را مومنم...............

پ.ن. 3. تا همیشه نازنین دوست داشتنی منی.....هر هفته که میبینمت و باهات صحبت میکنم بیشتر از قبل به خوبیها و شخصیتت پی میبرم و هر بار بخش تازه ای از خوبیها و مهربانی های تو برام مشخص میشه......تو واقعا بی نظیری و به وجودت ، به حضورت در زندگیم افتخار میکنم......

پ.ن.4. (نقل قول..) "تو....یک تنه .... تمام یکی نبودهای قصه زندگی منی.........."

پ.ن.5. با تمام دلگیری دیروز، ولی همینکه دونستی به حضورت نیاز دارم ، با حوصله و صبوری وقت گذاشتی و کلی باهام پشت تلفن صحبت کردی بااینکه خیلی درگیر کار بودی....و همین برای من یه سه شنبه خوب ساخت....هرچند که جای خالی روی ماهت و خنده های قشنگت خیلی خالی بود.....

پ.ن.6. بهت افتخار میکنم....با تمام قلبم.... تو "همه چیز تمام " ترین کسی هستی که تا الان دیدم.......تو خیلی باارزشی ......

پ.ن.7. از همه دوستان عزیز برای درسها و پروژه هام التماس دعای فراوان دارم.......

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام بر خانم دکتر عزیز
خانم دکتر این مخاطب خاص دوستتون هستن؟ ایشالله مهر و محبت بینتون مستدام والله دیر خودتونو معرفی کردین منم هنوز نرسیدم از اول بخونمتون دیگه ببخشید بابت این سوالا آخه من دلم خیلی کوچیکه
چهارشنبه 11 آذر 1394 ساعت 03:10 ب.ظ
امتیاز: 3 0
پاسخ:
سلام برخانم دکتر عزیزدل . مرسی از دعای خوبت گلم. بله حق دارید خانم دکتر من یکم بی معرفتی کردم در حق شما، اختیار دارید راحت باشید ، هر سوالی دوست دارید بپرسید.
این مخاطب خاص، دانشجومه ، و بهتر از شما نباشن البته، خیلی با شخصیت و نازنینه. البته مخاطب خاص نمیشه گفت، شاید بهتر باشه بگم دانشجوی خاص
من قربون اون دل کوچیک شما
تو پست دانشجوی نازنین من- روز اول اشناییم بااین عزیز رو نوشتم.