X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

تدریس میکنم....زبان انگلیسی....در یکی از دانشگاههای شهر تهران....دانشجوى دکترى هستم ...

درباره من
استاد دانشگاه و دانشجوی مقطع PhD هستم. زبان انگلیسی تدریس میکنم در یکی از دانشگاههای شهر تهران. دور از خانواده ام زندگی می کنم..... خانواده ای بی نهایت حامی و مهربان دارم ، مادری فداکار که لحظه ای از حمایتم فروگذار نکرده و نمی کند و تمام تلاشش حمایت من در رسیدن به هدف بزرگم است.... و دوستانی بهتر از آب روان.... اینجا از خاطرات، خوشی ها، سختی ها و تجربیات راه رسیدن به هدفم مینویسم و از دوست عزیز و فهیمی که او هم دانشجوی مقطع دکتراست. از او به نام "آبجی جون" یاد میکنم. آبجی جون همیشه در کنار من است و هر لحظه ی شاد، سخت، نگران و منتظر حضور گرمش را در کنار خودم دارم و عمیقا به داشتنش افتخار میکنم. به شدت معتقدم خواستن توانستن است و معجزه ها همیشه رخ میدهند....برای آنان که با جرات و اعتماد به نفس در جستجوی حق خویشند.....
آرشیو

نویسنده: نیلگون
تاریخ: دوشنبه 14 دی 1394 ساعت: 07:46 ب.ظ

فردا و پس فردا امتحانهای دانشجوهامه. 10 کلاس از دو مقطع لیسانس و فوق لیسانس ، یعنی من باید 10 مدل سوال طرح کنم. و عارضم به خدمتتون که ساعت 7 شبه و من هنوز یک سوال هم طرح نکردمbored smiley .... و نیم ساعت پیش با کمال شیکی  زنگ زدم  به یکی از همکارا و ازش خواستم نمونه سوالش رو برام بفرسته اینجوری مشکل یه کلاسم حل میشه و میمونه 9 کلاس دیگه . به یکی دیگه از همکارها هم زنگ زدم واسه یه کلاس دیگه نمونه سوال بگیرم گفت سرکلاسم تماس میگیرم باهات که اگه تماس بگیره و سوالهاش رو بفرسته مشکل یه کلاس دیگه هم حل میشه و میمونه 8 کلاس دیگه..... بخدا مدیونین اگه فکر کنین جز استاد عشق اسم دیگه ای به من میاد  

 وارد بحث شیرین درسها و پروژه های خودم هم بهتره نشم این روزها تلخ نوشت زیاد داشتم بهتره اوقات دوستان رو تلخ نکنم بیشتره این و به همین اکتفا کنم که اینه اوضاع این روزهای من book smileybook smileybook smileybook smiley...... البته ماگ قهوه هم همیشه در کنارم تشریف داره و از حمایت همیشگیش برخوردارم میکنه  

پ.ن.1. بیلیو می که نات اونلی من استاد وظیفه شناسی هستم، بات آلسو که خیلی هم منظم و با دیسیپلینم فقط این دفعه چون امتحانهای دانشجوهام با امتحانهای خودم همزمان شده یکم از نظم و نظام افتادم وگرنه من خیلی خیلی دختر خوبی ام بخدا

پ.ن.2. خوشحالم فردا و پس فردا میرم دانشگاه و دانشجوهام رو میبینم bliss smileybliss smileybliss smiley

پ.ن.3. و اما..... اندر احوالات آقای دوست!!!!!! خبر رسیده که دیروز آقای دوست به همکارا سلام نکرده و یکی از همکارها بهش غر زده که چرا تو سلام نمیکنی و این چه وضعشه و چرا انقدر روابط اجتماعیت ضعیفه و این حرفها..... و نکته انحرافی این ماجرا در اینه که اقای دوست فقط با من سلام و احوال پرسی میکنه  آقای دوسته دیگه ....  بعد جالب اینجاس که اونی که باید بیاد سراغ آدم ، اونی که باید سلام و احوال پرسی کنه نمیاد ، تازه نمیاد  که فدای سرم، دور هم میشه ، بعد اونوقت آقای دوست بین اون همه استاد و کارمندهای اداری و پرسنل فقط با من سلام و احوال پرسی میکنه..... لعنت به این دنیا که هیچیش سر جای خودش نیست بخدا

پ.ن.4. یکی از استادهای حقوق هست، آقای دکتر "ط" ایشون با هیچ استادی تو دفتر اساتید صحبت نمیکنن ، منو که دیدن همچین مثل ترقه از جا کنده میشن که نگین بعد شما حساب کنین 15 جلسه این آقا منو میدیدن بعد یک عاااالمه سلام و احوال پرسی، میگفتن خانم دکتر شماره ام رو که دارین هرموقع کار حقوقی داشتین حتما به خودم زنگ بزنین ، نکنه یه وقت به کسی دیگه بگین اگه کار حقوقی داشتین که بخدا ناراحت میشم...... حالا یکی نیست بهشون بگه آقای دکتر ط من اگر کا ر حقوقی ندارم یا دارم نمیخوام به شما بگم یا اصلا وکیل آشنا دارم ، کی رو باید ببینم انقدر هرهفته به من گوشزد میکنین کارهای حقوقیم رو به شما بسپرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ angry smileyangry smileyangry smileyangry smiley یه روز از دست این اقای دکتر ط ،تو دفتر اساتید  نشستم کنج دیوارپشت گلدون نخل مرداب قایم شدم منو نبینه، لعنتی همین که وارد دفتر اساتید شد انگار چشم مسلح داشت یه هو گفت عه عه خانم دکتر ن ، این همه صندلی خالی چرا اونجا نشستین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  دوستانی که عصبانیت و خشم من رو  دیدن قیافه من رو تو اون لحظه تصور کنن یه لحظه.....brod kavelarg smiley

پ.ن. خاص: نازنین دوست داشتنی من از این دکتر ط بدش میومد یکی دوبار حرفش رو زده بودم براش کلی از دستش حرص میخورد و عصبانی میشد، قرار بود دست به دست هم داده و این دکتر رو به خاکستری تبدیلش کنیم تا دیگه از خودش این رفتارهای زشت و لوس رو نشون نده . با عصبانیت میگفت من ستونهای دانشگاه رو رو سرش میارم پایین..... ای جونم بخدا حرص خوردنشم قشنگ و دوست  داشتنی بود. واقعا دست خدا درد نکنه با این خلقتش.... بعضی وقتها این خدای قادر هم با خلقتهاش چه میکنه..... واقعا جا داره بگم فتبارک الله احسن الخاقین..........نازنین دوست داشتنی من........... 

پ.ن. آخر! خانم میم عزیزم بابت امروز خیلی ازت ممنونم گل قشنگم. حرف زدن با تو همیشه بهم آرامش خاصی میده. ممنونم ازت که هستی و هوام رو داری. نگران من نباش عزیزدل، من خوبم. قول میدم خوب باشم و همه چیز رو بپذیرم و رها کنم.  بازم ممنون از حضورت همیشگی و مهربانت. دوستت دارم.

انتشار نوشت! همینکه خواستم این پست رو منتشر کنم ، دوتا خواننده دوره گرد اومدن تو کوچه دارن ترانه لب کارون آقاسی رو با هیجان میخونن  دلم نیومد شما عزیزان رو در این هیجان وشور و حال ترانه های جنوبی شریک نکنم...  با شنیدن ترانه لب  کارون پرت شدم به شهر و دیار و کنار رودخونه کارون........... وای که چقدر دلم برای  شهر و دیار تنگ شده.......منم میخوام برم لب کارون.........

چه پست خنده داری شد! خودش چند خط شد و پی نوشتهاش چند صفحه.....