X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

پروژه های بی پایان....

ساعت 10/20 دقیقه است و اینجانب نیلگون مشغول انجام کارهای پژوهشی که اخرین مهلت ارسالشون ساعت 12 امشبه....  help crazy rabbit  فقط دو روز برای امتحانم وقت دارم و هنوز کلی تاپیک نخونده و مرور دوباره ی مطالب خونده شده مونده..... خدایا مددی....pheew crazy rabbit

پ.ن.1. حال دلم خوبه.... امروز خیلی دلگیر بودم ولی الان دوباره یک عدد نیلگون سر خوش و خندان و پرانرژی ام smooth crazy rabbit

پ.ن.2. یاد حرفهای امروز مدیرگروه عزیزمون، بس انرژی تو دلم میریزه .... خدا حفظشون کنه ، واقعا بهترینه هر کسی هستن که میتونستن به مدیریت گروه منصوبش کنن، مخصوصا در مقایسه با مدیر گروه پارسال. خدایا مدیرگروه عزیز و بااخلاق و باشخصیتمون رو در پناه خودت حفظ کن  سر فرصت باید بیام و اندر فضایل اخلاقی این در و گوهر نازنین بنویسم

تقریبا یک ساعت بعد نوشت  منم و سکوت خونه و ارامش شهر  و صدای بارون و شهرزاد..... یه روز تو تهران بارون میباره..... و البته صدای کلیدهای کی بورد لپ تاپ..... باشد که رستگار شویم در راه کسب علم و دانش  و همین الانم صدای رعد و برقی شدید و تکون شدید نیلگون بیچاره  بر اثر ترس از صدا....

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: هیوا از [ ایران ]
نیلگون جان....نیلگون پرانرژى و سرخوش ... تویى که براى همه اطرافیان نماد یک خانم قاطع و موفق هستى, از پس این شب و روزهاى غیر قابل باور شلوغ و پروژه هاى بى پایان برمیاى. مثل خیلى سختى هاى دیگه که از پسش بر اومدى و همیشه سربلند بودى....تو نیلگونى.... و من به توایمان دارم بانو.....
من برم پستهات رو بخونم.... همینه دیگه وقتى دیر آدرس مى دى, ما مى مونیم و چندین ماه پست نخونده
یکشنبه 20 دی 1394 ساعت 12:59 ق.ظ
امتیاز: 2 0
پاسخ:
واى دکتر.... چقدر خوشحالم اینجا مى بینمتون... قدمتون به دیده منت ماندگار باد....
کافیست تا فقط یک نفر, تو را در اوج ببیند, پیروزى از آن توست.... ممنونم که همیشه من رو در اوج مى بینید...ممنونم دکتر جان....

حضورتون در این خونه مجازى , باعث شادى و افتخار منه آقاى دکتر. مانا و برقرار باشید.
نوشته: خانم میم از [ ایران ]
وای نیلگون....تو هم هنوز با این پروژه ها دست به یقه ای؟؟؟؟ هرچی مینویسم و تایپ می کنم تموم نمیشه
نیلگونم همیشه سرخوش و پرانرژی باش عزیزم
وای که من چقدر مشتاق دیدار این مدیرگروه عزیزتونم
ترانه بارون میباره شهرزاد رو خیلی دوست دارم.... یاد روزهای فوق لیسانسمون میفتم.... یادش بخیر....چقدر زود گذشت.....
ای جونم نیلگون....قیافه ات دیدنی بوده وقتی با صدای رعد و برق از جا کنده شدی
شنبه 19 دی 1394 ساعت 11:37 ب.ظ
امتیاز: 2 0
پاسخ:
اره بابا .... دست درد گرفتم .... دیگه مچ بندم هم اثری توی تسکین دردش نداره....از دست این پروفسور پ.م. بزرگوار بااین کارهاش.... نه واقعا چی فکر میکنه؟؟؟ فکر میکنه دانشجوی دکتری رباته ؟؟؟؟
مدیر گروهمون یه دونه اس بخدا ..... یه دونه....
یادش خوش..... خیلی زود گذشت .... خیلی..... امروز دکتر ع میگه جقدر زود بزرگ شدی....انگار دیروز بود دانشجوی فوق لیسانس بودی.... الان واسه خودت خانم دکتری استادی.... اینم از مدل لوس کردن دکتر ع.....
نوشته: هم راز از [ ایران ]
خدا قوت...
شنبه 19 دی 1394 ساعت 10:50 ب.ظ
امتیاز: 2 0
پاسخ:
مرسی عزیزدل مرسی مهربون از حضور گرم همیشگیت
ببخش که بخاطر شلوغی غیر قابل تصور این روزهام، اونطور که باید نمیتونم لطف و محبتت رو پاسخگو باشم و بهت سربزنم ....