X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

تدریس میکنم....زبان انگلیسی....در یکی از دانشگاههای شهر تهران....دانشجوى دکترى هستم ...

درباره من
استاد دانشگاه و دانشجوی مقطع PhD هستم. زبان انگلیسی تدریس میکنم در یکی از دانشگاههای شهر تهران. دور از خانواده ام زندگی می کنم..... خانواده ای بی نهایت حامی و مهربان دارم ، مادری فداکار که لحظه ای از حمایتم فروگذار نکرده و نمی کند و تمام تلاشش حمایت من در رسیدن به هدف بزرگم است.... و دوستانی بهتر از آب روان.... اینجا از خاطرات، خوشی ها، سختی ها و تجربیات راه رسیدن به هدفم مینویسم و از دوست عزیز و فهیمی که او هم دانشجوی مقطع دکتراست. از او به نام "آبجی جون" یاد میکنم. آبجی جون همیشه در کنار من است و هر لحظه ی شاد، سخت، نگران و منتظر حضور گرمش را در کنار خودم دارم و عمیقا به داشتنش افتخار میکنم. به شدت معتقدم خواستن توانستن است و معجزه ها همیشه رخ میدهند....برای آنان که با جرات و اعتماد به نفس در جستجوی حق خویشند.....
آرشیو

نویسنده: نیلگون
تاریخ: چهارشنبه 23 دی 1394 ساعت: 08:45 ق.ظ

پست بلند بالا رو نوشتم ولی قبل از انتشار نصفش پریییییییدددددددددددد bad luck crazy rabbitوای خدای من........... از دیروز هم بابت امتحان که زیاد نوشتم دوباره مشکل تاندونیت دستم عود کرده با دست بسته با مچ بند آتل دار که حرکت دستم رو کلی محدود میکنه با بدبختی یه پست بلند بالا نوشتم........

دوباره مینویسم....ببخشید بابت تاخیرش قرار بود دیروز بنویسم.

بعدا نوشت: وقتی امروز ظهر، یکی از دانشجوهام، توی مکالمه تلفنی که باهام داشت، *استاد جان* خطابم کرد، فهمیدم هنوز هم یه گوشه قلبم برات تنگه....فهمیدم همون گوشه هنوز درگیرته و فراموشت نکرده وقتی با شنیدن *استاد جان*ی که تو خطابم می کردی تمام قلبم یه هو به لرزه درومد..... و تو.... نیستی که ببینی....نیستی.....

پ.ن.1. *استاد جان*ی که تو با هیجان و از ته دلت می گفتی، یه چیز دیگه بود....

پ.ن.2 امروز فهمیدم هنوز هم دوستت دارم و هنوز دلتنگتم.....