X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

نیلگون بعد از امتحانی دیگر..........

سلاااااااااممممممممممممم سلام به عزیزان دلم birth day candle smiley

خب خدا رو شکر اون امتحان نظریه های یادگیری زبان اول هم به لطف خدا به خیر گذشت انشاله نمره هامون هم خوب بشه و ما بسی مسرور گردیم. bunny smiley

امتحان بسیار بسیار سابجکتیو بود و ما هم هرچی تئوری خونده بودیم و یاد گرفته بودیم از این ور اونور ، همه رو در برگه امتحانی مون خیلی منظم و مرتب نوشتیم باشد که رستگار شویم clap smileyو دوباره 7 صفحه نوشتم و وقتی خواستم دوباره از مراقب برگه بگیرم بهش گفتم اگه اشکالی نداره و بهتون برنمیخوره یه برگه به من بدین   این شد که همه همکلاسی هام زدن زیر خنده و ما در جلسه امتحان همه رو شاد نمودیم

بعد ازامتحان هم رفتم دانشگاه محل تدریسم یه کاری داشتم کمه اونجا هم یکی از همکارای عزیزم رو دیدم و بسی مسرور گردیدم و در آغوش کشیدمش dance with me crazy rabbit و کلی از دانشجوهام دیدم از بچه های این ترم و ترمهای قبل و کلی از خودشان احساسات در وکردند و بسی شادی نمودند که استاااااااااادددددددد خیلی دلمون براتون تنگ شده بود کاش دوباره ترم بهار با شما باشیم . و کلی هم ازکادر اداری ملاقات نمودم و خلاصه از اون ورودی نگهبانی سلام و احوال پرسی نمودیم تا دوباره از دانشگاه خارج شدیم. دیگه احساس میکردم ارواره ام درد گرفته انقدر سلام احوال پرسی کردم خیلی دوست داشتم نازنینم رو ببینم اگه شده از دور......ولی مدیرگروهشون رو دیدم پرسیدم ، گفت ساعت 8 تا 10 امتحان داشتن.... و من ساعت 1 اونحا بودم.....boohoo crazy rabbitboohoo crazy rabbit

برگشتم خونه بی حرف وحدیث رفتم سراغ رخت خواب و حسابی خوابیدم آخه دیشبش بخاطر امتحان اصلا نخوابیدم ، بیدار شدم ساعت 7-30 بود رفتم کنار پنجره دیدم هوا تاریکه تا چند دقیقه گیج بودم که الان چه وقتیه  هوا تاریکه ؟ دم دمای صبحه ؟ شبه؟ فردا شده؟ کی شده؟......... بعد یادم افتادکه شنبه شبه و مغزم از خواب ناز بیدار گشت و بعد با "میم گلم" حرف زدیم به مدت یک ساعت و 15 دقیقه ناقابل...........  و هی از خودمان حرفهای قشنگ قشنگ در وکردیم و پرانرژی شدیم.

امتحان بعدی انشاله سه شنبه ساعت 1-30 ظهره که دیگه آخرین امتحانه و پرونده این ترم بسته میشه باشد که نمره هامان عالی شده بسی مسرور گشته و رستگار شویم yeah crazy rabbityeah crazy rabbit

درس سه شنبه درس سنگینیه طبق معمول بقیه درسها و مقطع دکتری ولی من خیلی بهش علاقه دارم- آموزش ادبیات انگلیسی هست- و من چون ادبیاتم کلا قویه و دستی هم در شعر و ادب دارم (یادش بخیر...نازنینم....او هم دستی در شعر و ادب داشت....) هم علاقه خاصی به این درس  دارم و هم میتونم خوب بنویسم. استادش هم که یه دونه است بخدا    دکتر "خ" عزیزمون -استاد همین درس سه شنبه - انگلستان درس خوندن و انگلیسی رو با لهجه بریتیش حرف میزنن ، قیافه و ظاهر و هیبتشون هم عین انگلیسی هاس قد بلند و عصا قورت داده و بور با چشمهای آبی......... علیرغم اینکه الان دیگه سنشون بالاس -حدود 70- ولی ماشالاشون باشه هم خیلی جوون موندن هم خیلی تیپ و ظاهرشون عصا قورت داده مونده اخه ایشون بسکتبالیست  بودن . خیلی هم به رنگ سرمه ای علاقه داشتن مثل من، چشمهاشون هم آبیه با مژه ها و ابروهای بلوند -موهاشون که دیگه الان سفید شده- اتفاقا یه دختر هم دارن که دکترای زبان انگلیسی میخونه ، بعد روزهایی که من سرمه ای می پوشیدم و باایشون ست میشدم! اون جسله های اول ترم، همه میگفتن شما دختر دکتر"خ" هستین؟ یه روزم داشتم با دکتر تو دفتر اساتید صحبت میکردم درباره مقاله ای که دارم باهاشون مینویسم ، اون روز هر دو سرمه ای پوشیده بودیم ، یکی از استادهای فرانشه بهشون گفت آقای دکتر ایشون دخترتون هستن؟ و ما بسی مسرور گشتیم......clay 2 smileyclay 2 smiley والا..... آخه کی بدش میاد دخترهمچین کسی باشه؟ من که از حدسش هم مسرور میشدم و وقتی میگفتن شما دختر دکتر "خ" هستین بسی مسرور و کیفور میگشتیم ........yeah crazy rabbityeah crazy rabbit ای جونم ......الان اگه نازنینم اینحا بود غیرتی میشد میگفت عه ..عه...عه...میام یه چیزی بهش میگما......یادش بخیر...... میکفت هر کی نگاه چپ بهت انداخت بگو خودم میام چشاشو درمیارم......یه روزم داشتم باهاش تلفنی حرف میزدم تو دفتراساتید  خلوت بود فقط من بودم و آقای دوست و یه استاد دیگه ، منم داشتم با صدای خیلی آرامی با نازنینم صحبت میکردم یه هو تلفن قطع شد من داشتم دوباره شماره نازنینم رو میگرفتم، اون استاده گوشیش همزمان که من شماره گرفتم زنگ خورد برگشت گفت عهههههههههه خانم دکتر شمایین به من زنگ میزنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وای منو میگین انقدر عصبانی شدم با خشم گفتم من چرا باید به شما زنگ بزنم وقتی شما روبروی من نشستین؟ درضمن من شماره شما رو دارم اصلا که بخوام زنگ بزنم بهتون؟؟؟؟؟؟angry smileyangry smiley تو این زمانی که داشتم به اوت اقا میگفتم تماسم وصل شده بود و نازنینم شنیده بود که من خیلی با عصبانیت با اون استاده حرف زدم گفت چی شده باز عصبانی؟ منم رفتم بیرون دفتر اساتید براش گفتم ماجرا از چه قرار بوده، نازنینم غیرتی شده بود با عصبانیت گفت بیام یه چیزی بهش بگم؟ بیام؟ ! و من بسی مسرو  گشتم و احساس حمایت بهم دست داد و اینکه حواسش به من هست........یادش بخیر..........نازنینم.........چرا رفتی چرا من بیقرارم......؟ bye crazy rabbitbye crazy rabbit

بگذریم.......

اینم یه پست بلند بالا بعد از امتحان دوم......دعا کنین امتحان آخر هم به خیر بگذره و نمره هام خوب شه. من دیگه برم به ادبیات انگلیسی و شیوه های تدریسش برسم.....book smileybook smiley

پ.ن.1. این روزها ، ترانه آغوش هنگامه، و جاده یک طرفه مرتضی عزیز ، همدم لحظه هامه........

پ.ن.2. هنوز هم ست سرمه ای با خط چشم سرمه ای سیر، برام حس خوبی میاره.....مهم نیست که نیستی ببینی ، مهم اینه که هنوز هم بااینکه نیستی ولی ست سرمه ای با خط چشم ستش برام آرامش میاره چون تو رو  یادم میاره.......... و من....بجز سرمه ای دستم به هیچ رنگ دیگه ای نمیره.......

پ.ن.3. واسه من دیگه عاشقی جاده یک طرفه است.........

پ.ن.4. از عجایب عشق این است: تنها همان آغوش آرامت میکند که دلت را به درد می اورد.....

پ.ن.5. دلم خنده هات رو میخواد........صدای گرم و پرانرژیت.......نگاههای معصومانه ات رو از پشت مشکی قشنگ چشمهات.....

پ.ن.6. امیدوارم مواظب خودت باشی..........

پ.ن.7. آرزوی اون لحظه هایی رو دارم که باهات انگلیسی حرف میزدم و تو خیلی خیلی شیرین میخندیدی و میگفتی من که متوجه نشدم چی گفتی ولی باشه ، همونی که تو میگی........ من ارادتمندتم هرچی تو بگی........آرزوی اون روزی که حرص حذف نشدن درست رو میخورم و تو منو به آرامش دعوت کردی و گفتی نیلگون؟ نیلگون جان ؟ حرص نخور....من تا نیم ساعت دیگه دانشگاهم میام ببینمت....کدوم کلاسی....؟

پ.ن. 8 خدایا....این عشق رو ازم بگیر.....این جاده یک طرفه رو.....

نظرات (20)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: Kh.a از [ ایران ]
چقدر این نازنین شما سنگدل شده ازش بعیده٬ معلوم نیست با خودش چندچند
اشکم دراومد استاد
دستم بهش نرسه اینقدر دوست دارم بزنمش تا دلم خنک بشه
چراااااااااااا استاد عزیزم ناراحت میکنه
شنبه 29 اسفند 1394 ساعت 08:13 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
اگه دستت بهش رسید و خواستی بزنیش، خبرم کن تا با یه گونی بیام که بندازمش تو گونی
سلام بر خانم دکتر دوست داشتنی به به 7 صغحه مرتب و منظم! من که کلا وقتی امتحان دارم خطم بسار بد میشه تحت تاثیر استرس های وارده، بعد اگه حجمشم بالا باشه خطم به مراتب زیباتر میشه خداروشکر بابت امتحانتون ایشالله که مسرور میشین بابت همه نمره ها، ادبیات هم که حرف نداره خب اینجوری که گفتین بسیار دلمون خواست شما رو در کنار استادتون در یک قاب ببینیم نازنین هم شخصیت باحالی داره هاغیرتی بودنش مخصوصا بنظرم موضوع نازنین اندکی پیچیده است راستش ازینجا نمیشه قضاوت کرد ولی در مورد مهربانی و لطفتون شکی نیست امیدوارم همه چی بر گرده به روزهای اوجش البته اگه خیرو صلاح در اینه
دوشنبه 28 دی 1394 ساعت 10:38 ق.ظ
امتیاز: 2 0
پاسخ:
سلام بر عزیزدلم خانم دکتر گلم مرسی خانم دکتر عزیز از این همه لطف شما، مرسی التماس دعا دارم بابت نمره هام ای جونم اتفاقا جلسه اخر در کنار استادم عکس گرفتیم باهم و بسی مسرور گشتیم... ای خدا از دست خودش و شخصیتش من عاشق غیرتش بودم، یه وقتهایی از قصد یه چیزی میگفتم که غیرتی بشه با عصبانیت بگه میام یه چیزی بهش میگما....میام ستونهای دانشگاه رو سرش میارم پایین....بخدا من دلم اه داره ، بگیره طرف بیچاره شده.... یه با یکی از استادهاشون که بسیار خوش خنده بود کار داشتم، رفتم ده دقیقه اخر سر کلاسشون که با اقای دکتر صحبت کنم، البته بینهایت محترم و باشخصیتن، بعد که صحبتم تموم شد با عجله رفتم که به کلاس خودم با نازنینم فرصت نشد صحبت کنم، بعد کلاسم که باهم صحبت می کردیم گفت راستی با دکتر *ق* چی می گفتین؟! من شیطنتم گل کرد یکم اذیتش کنم، گفتم چیز خاصی نگفتیم، یکم از خودمان صحبتهای دوستانه رد و بدل کردیم، حرفهای محبت امیز زدیم، والبته شماره هم دادیم و گرفتیم... خدا منو ببخشه، من فقط خواستم اذیتش کنم واقعا هیچ کدوم اینها نبود، همش شوخی بود، یه هو با عصبانیت گفت عه عه من از این حرفها اصصصلللااا خوشم نمیاد..... میام یه چیزی به دکتر ق می گما.....و ما بسی مسرور گشته و به او خندیدیم....
کشته منو یک ماهه بس که حرصم بده... یعنی دستم بهش برسه بقول خانم میم چشماشو درمیارم والا چی بگم، پیچیده که هست، ولی واقعا خودمم نمیتونم قضاوتش کنم بااینکه خیلی از دستش دل ازرده ام. نمی دونم واقعا مشکل چیه...من که جز عشق و احترام بی قید و شرط براش چیز دیگه ای براش نداشتم..... نه خواسته ای، نه توقعی، نه مزاحمتی......
مرسی عزیزدلم، انشاله که برگرده ، ولی اگر هم برنگشت دیگه چاره ای نیست امیدوارم هرجا که هست خدا پشت و پناهش باشه....
واقعا سپاسگزارم بابت همکاری شما. زحمت افتادید
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 11:54 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
اختیار دارین خانم دکتر نفرمایین، رحمت بود برای من باعث خوشحالی منه.
نوشته: هم راز از [ ایران ]
ببخشید نیل...فکر کنم ناراحت شدی.
من فقط حسمو از قضیه گفتم و.نه اینکه بخوام جسارتی کنم و بهت بگم چی درسته و.چی غلطه....من چیزی رو که حس خودم از روابطم بوده رو گفتم ....صرفا نظرمو....همین و لاغیر .
ببخشید.اگر با نظرم ناراحتت کردم...نمیدونستم ممکنه ناراحت بشی.
چون خودم همیشه حرفای همه رو گوش میدم و فرقی برام نداره طرف ازم کوچیکتره و یا بزرگتر ؛ فکر میکنم بقیه هم همینطورن....متاسفم.
شبت زیبا.
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 10:01 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
همرازی چرا فکر کردی ناراحت شدم ....؟
بعدا نوشت .... همرازی بیا دوباره ....باور کن من اصلا ازدست تو ناراحت نشدم، تو نموندی تا من باهات حرف بزنم، من بخاطر تکرار وقایع و عشق بی قید و شرطی که به نازنینم داشتم و پایی که رو قلبم گذاشت ناراحت شدم، چون در جواب کامنتی که برات نوشتم خیلی چیزها برام زنده شد، من همون دیشب هم برات نوشتم از تو ناراحت نشدم. بهرحال اگه دوست داشتی اینجا سر بزن خوشحال میشم اینجا داشته باشمت. کلا ادمی نیستم که به اجبار بخوام کسی رو تو رابطه نگه دارم یا تو رابطه بمونم، تو هم اگه دوست داشتی باز اینجا سر بزن
نوشته: هم راز از [ ایران ]
نیلللللللل ناراحت شدی؟؟؟؟؟؟؟
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 09:50 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
نه عزیزم چرا ناراحت بشم
سلام. خوشحالم که امتحانت خوب شد. این عشق یک طرفه هم شاید لازم باشه برای زندگی آدمها. هرچند فرساینده است ولی امیدوارم که نتیجه اش الماسی شود درخشان.
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 09:39 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
مرسی خانم دکتر جان. خوشحالم اینجا میبینمتون
نوشته: هم راز از [ ایران ]
خب وقتی خودت از این رفتارت راضی باشی...حرفی نمیمونه.
ولی تعادلی که ازش حرف میزنم همینه که انقدر واسه طرف محبتتو خرج نکنی که بعدا ناراحت بشی و.بگی منی که انقدر براش از خودم مایه گذاشتم و....حالا چرا.اینجوری کرد....در واقع تو ؛من و هر ادمی وقتی زیادی برای کسی وقت بگذاریم ناخوادگاه هم توقعمون ازش میره بالا و این موضوع فقط و فقط به ضرر خودمونه...

آررررره...گفتم شاید بیداری
ایشالا خوب بخوابی...نخوابی مریض میشی
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 09:35 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
نوشته: هم راز از [ ایران ]
نیلی جونم امشب میخوابی؟
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 08:57 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
نمی دونم عزیزدل احتمالش هست
همدم بیداری می خوای؟؟؟؟
نوشته: هم راز از [ ایران ]
خانوم اجازه ما یه چیزی بگیم؟
یه خصوصیت رفتاری در شما کشف کردیم
شما صفت صفرو صد داری!
یعنی بقول خودت اگه کسی رو دوست داشته باشی همه ی مهرتو به پاش میریزی و طرفو غرق در محبتت میکنی. و یا کلااااا نسبت بهش بی تفاوت و سرد میشی.

حالت مابینی وجود نداره.
خانوم اجازه یه جسارتی کنیم؟اینکه تعادل برقرار نیست؛ خوب نیست

یا خدا....فرررررررراااااا رررررررر
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 08:53 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
اخه میدونی همرازی، من تو دوست داشتن هام خیلی بی قید و بی توقعم، سنگ تموم می گذارم، حتی بیشتر از حد امکان گذشت و صبوری می کنم، خب وقتی میبینم در قبال همه اینها، یکی مثل مورد نازنینم ، با من بعد اوووووونهمه محبت بی قید و شرطی که خودش بهش واقف بود و می گفت، این طور داره با من سردی نشون میده، خب حق دارم سرد بشم. ندارم؟ باز با تمام اینها میتونی از نوشته هام بخونی چه احساسی هنوز بهش دارم، ولی به نظرت ایا منطقیه اگه این سردی رفتارش مثلا تا 6 ماه دیگه هم طول بکشه باز من به همین هیجان دوستش داشته باشم و ازش سرد نشم؟؟؟؟؟
البته منکر خصوصیت باینری اخلاقم نیستم چون همه اونایی که منو میشناسن می گن جمع اضدادی همونقدر که مهربون و گرمی، همونقدر هم سرد و جدی، همونقدر که متواضع همونقدر هم مغرور. حتی یکی از همکارام همیّشه میگه تو با همه و با من خیلی متواضعی اما در عین تواضعت یه غرور و جدیت و جذبه ای هم داری. بهر حال هرکسی یه جوریه ، یه مدلیه، منم مدلم اینه دیگه. کاریشم نمیّشه کرد، البته من خودم رو کاملا پذیرا هستم و هیچ مشکلی هم با این مدلم ندارم. خیلی هم خوب، چرا که نه...!!!
سزای کسی که بهش محبت بی قید و شرط داری و از عشق بی توقع سرشارش می کنی ولی پا روی قلبت می گذاره هیچی نیست جز سردی و سردی و سردی....... و من حق دارم این مدلی باشم....
اتفاقا وقتی مدت طولانی به یکی با تمام قلبت محبت و عشق بی قید شرط میدی و پا رو همه اونها میگذاره و چشم روشون میبنده، عین تعادل و عین خوبیه که ازش سرد بشی. ادم باید برای خودش یه احترام و پرستیژی هم قائل باشه . رو چه حسابی من بعد اونهمه انرژی و عشق بی قید و شرط، تحمل کنم پا روی قلبم گذاشته شده و سرد هم نشم؟ مگه من چی کم دارم؟ غافل از اینکه من از نظر پوزیشن و تحصیلات ازش بالاتر بودم، استادش بودم. تو نمیدونی برای یه درسش که حذف نشه من چقدر حرص خوردم، به چند نفر رو انداختم، به چند نفر تلفن زدم، سه روز تمام درگیر بودم، این یه نمونه اشه. منتی هم البته برسرش نبوده و نیست، ولی وجدان، منطق جاش کجاست؟؟؟؟ من اونهمه براش لطف کردم زحمت کشیدم باید پا رو من بذاره و من ازش سرد نشم تا تعادل باشه همراز؟ من به شخصه دنبال دانشجو راه افتادم واسه نازنین جزوه گرفتم دادم انتشارات اساتید کپی گرفتن بردم بهش دادم اونوقت او روی من پا بگذاره و من ازش سرد نشم که تعادل باشه همراز؟؟؟؟ اتفاقا عین تعادل و خوبیه و خیلی هم منطقیه به نظر خودم.....
نوشته: هم راز از [ ایران ]
ای جاااااااااان ....قربونت نیلگون جونم با دیسیپلین هات
چه درس خوبی...ای کاش یه دوره برای همه اونایی که قراره استاد بشن میزاشتن و گذراندن همچین درسی با نمره عالی جزو شروط تدریس شون میبود !
بجان خودم نیل هر کی توی دانشکده اسمشو میشنوه میگه: ای عقده ای حالم ازش بهم میخوره...
بعد من یکم مدلم جوریه که با اساتید گرم میگیرم..اقا دوبار رفتم سمت این ؛تو گلوم.گیر کرد نمیرفت پایین!!!!! فقط باید گلاب به روت میاوردمش بالا ....خخخخخ
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 08:35 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
عزیزدلی تو
اره خیلی، لازمه برای هر کی میخواد استاد شه
نمیری الهی دختر بااون حرف زدنت مردم از خنده
نوشته: هم راز از [ ایران ]

نیلگون جونم خودتو ناراحت نکن خب؟ برمیگرده...اندکی صبر


وای من نمیدونم چرا عادت ندارم تو فرجه درس بخونم و باید الا شب امتحان بدبختی بکشم...فردا ساعت ده امتحان دارم هنوز نصفشم تموم نکردم.
وای نیل بجون خودم نمیدونی استاد این درسمون چیجوره...ببین پیش اومده اعتراض زدن برگه رو.کشوندن بیرون و.هشت نمره کم داده...
به همه ١٣اینا میده....یه خانوم جوان شاید همین حدودای سی ساله هست...
بعد این بشر اصلا لبخند نمیدونه چیه....
وای رقتم ارائه دادم....خیلیم خوب توضیح دادم. نیم.نمره داد از دو نمره ای که گذاشته بود برای ارائه
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 07:56 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
امیدوارم اگه میخواد برگرده دیرنشه....چون من اگه سرد بشم به یه نفر، دیگه خدا هم نمیتونه مهرش رو تو دلم برگردونه...
نمیدونم بعضی استادها چرا انقدر بی حساب کتابن و هیچ دیسیپلینی تو کارشون ندارن.....
وای من انقدر از دست بعضی همکارام حرص میخورم، اصلا حرفه تدریس رو ازش هیچی یاد نگرفتن، از اخلاق انسانی یه معلم بویی نبردن، فقط میان پوزیشن استادی میگیرن بعدم با رفتارهاشون بچه ها رو بی انگیزه می کنن. تو همون درس نقد و بررسی روشهای اموزش زبان، یه فیلد خیلی مهمش بحث teacher training داشتیم، برای معلم و حرفه تدریس، یه تعریف تخصصی داریم، یه تعریف انسانی، یه تعریف روانشناسی و یه تعریف جامعه شناسی....حالا بحثش خیلی گسترده و تخصصیه نمیخوام سرت رو درد بیارم، ولی متاسفانه بعضی استادها رو میبینم اخلاق و منش و تدریسشون به هیچ عنوان بااین تعریفها و پردایم ها هماهنگ نیست.... و خدا میدونه وجود همچین استادی، چه عواقبی داره وچقدر به دانشجو و جامعه علمی ضرر میزنه.....
نوشته: هم راز از [ ایران ]
شاید اونم منتظر عکس العملی از سمت شماست...
گاهی غرور ما آدما.....باعث خیلی جدایی ها و.ناراحتی های بی خود میشه...
امیدوارم خودش زودتر از دلتنگی بااااااد کنه و بیاد پیشتون
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 07:47 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
الهی از دلتنگی بترکه.....
نوشته: هم راز از [ ایران ]
پس شما خیلی خوب و خاصی
اکشال نداره نیلگون جونم؛ پیش میاد ....شاید متوجه نیست که الان شما رو.چقدر دلخور و ناراحت کرده....خودتو اذیت نکن عزیزم. تا بوده همین بوده...نمیشه به هیچکدوم از آدمای زمین دل خوش کرد...به هیچکی ها....چون ما آدما پر از نقص هستیم. .....) من مطمئنم نازنینم الان خودش کلی ناراحته و دلتنگ شماست
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 07:31 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
خوبی از خودته عزیزدل
یکی از دوستام هم میگه اونم الان دلتنگه ولی من باورم نمیشه چون اگه اونم دلتنگ بود یه عکس العملی نشون میداد
نوشته: غریب آشنا از [ ایران ]
یکی از استادامون به من محبت داره و بهم میگه دختر گرانقدرم. حالا اگر شبیه استاد بودم که بقیه هم بهم بگن دختر استاد. که دیگه پروانه ای میشدم
ایشالا امتحان آخری هم عالی میشی.
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 07:10 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ای جونم دختر منم باش پس
نوشته: هم راز از [ ایران ]
آره منم شعرو...متن های ادبی رو.خیلی دوست دارم....
خودمم گاهی حس بگیرم.نوشته هام.خوب میشه...(البته نظر دوستانمه)
چشامم اره درشته و.مشکیه...
استاد جان گفتن هم برام غریبه نیست!!! بوده روی زبونم تا حالا...

ولییییییی من یه دختر کاملا معمولی هستم....
مث همه آدمای دیگه یسری خوبی ها دارم و.یسری بدی ها....
کلی هم رو سیاهم....

ولی نازنین شما خیلی خوب و خاصه
پس من کجا و.اون کجا
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 07:00 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همرازی....عزیزدل....کی گفته نازنین من خوب و خاصه؟؟؟؟ نازنین من اگر خوب و خاص بود اییییینهمهههه من رو اذیت می کرد اخه....؟؟؟ والا بخدا خوبی از منه که بعد تمام بی وفایی و بی غیرتیش اینهمه دوستش دارم و هنوز براش دلتنگم
نوشته: هم راز از [ ایران ]
ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ ﻣﯿﮕﻪ :
ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻔﺘﺎﺩ ٬ ﻫﺸﺘﺎﺩ ﺳﺎﻝ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎ !!!
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﯿﺎ!!!
ﭼﻘﺪﺭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ﻭ ﻏﻮﺍﺻﯽ ﺩﺭ ﻋﻤﻖ
ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ !!!
ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ﻭ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﮐﺮﻩ ﻣﺎﻩ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﻢ !!
ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﭼﻨﺪ ﮐﻠﯿﺴﺎ ﻣﻌﺒﺪ ﻭ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺰﺭﮒ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ
ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ !!!
ﻭ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﻔﺎﻋﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﭘﺮﻭﺍﺯ
ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ !!
ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻬﺎﯼ ﻣﻦ ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ٬
ﺑﻠﻨﺪﻧﺪ٫
ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﻧﺪ٫
ﺍﻣﺎ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ :
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ٬ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺤﺸﻮﺭ ﺷﻮﻡ !!!
ﭼﻘﺪﺭ ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻬﺮ ﺑﻮﺭﺯﻡ ٫ ﻭﻗﺖ
ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﻢ !!!ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ!!!
ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ ﻫﻤﻪٔ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ !!!
ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ٫ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ
ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ٫ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ٫ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻬﺸﺖ
ﺍﺳﺖ
تو مهربان باش، بگذار بگویند:
-ساده است؛
-فراموشکار است؛
-زود میبخشد.
سالهاست دیگر کسی در این سرزمین، ساده نیست...
اما تو تغییر نکن!
تو خودت باش و نشان بده
آدمیت هنوز نفس میکشد...
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 06:26 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فوق العاده بود همراز جان
تو هم کار شعر و شاعری ..... چشماتم که درشت و مشکیه، استاد جان هم که میگی....نکنه تو نازنین دوست داشتنی منی با اسم همراز اومدی ؟؟؟؟؟
نوشته: هم راز از [ ایران ]
نیل جان؟ من پست های قدیمیت رو.کم کم دارم میخونم...
و امروز متوجه شدم نازنین بهت میگفته استاد جان! .فکر کنم چند روز پیشا بهت گفتم ببخشید سهوی بود و.خبر نداشتم....دیگه نمیگم .معذرت
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 02:23 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
جانم اشکال نداره همرازی باز کن اخماتو دختر قشنگم
نوشته: هم راز از [ ایران ]
ویلیام شکسپیر :

?I always feel happy, you know why
Because I don't expect anything from anyone
Expectations always hurt
Life is short ...
So love your life ...
Be happy
And keep smiling
Just Live for yourself and
Before you speak ؛ Liste
Before you write ؛ Think
Before you spend ؛ Earn
Before you pray ؛ Forgive
Before you hurt ؛ Feel
Before you hate ؛ Love
That's Life …
Feel it, Live it & Enjoy it
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 02:21 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
اتفاقا یکی از سورسهای امتحان سه شنبه، شعرهای شکسپیره
مرسی ازانتخابت عزیزدل
نوشته: هم راز از [ ایران ]
ممنون...إن شاالله...
یس یس ...امیدوارم
خیلی سخته....
آخی...
إن شاالله یا برگرده و یا کامل از دلت بره...اینجوری سخته..
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 12:41 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
چه دعای خوبی کردی همرازی جونم. اره خیلی سخته، خودمم خسته ام از این وضعیت. مهمتر از همه اینکه این روزها مجبورم انرژی زیادی صرف کنترل احساساتم کنم، اخه من هرگز اجازه نمیدم احساساتم منو کنترل کنن و قدرتم رو دست احساساتم نمیدم،
نوشته: هم راز از [ ایران ]
سلام نیل جان
روزت بخیر و شادی
خوبی الحمدلله؟
من فردا امتحان برنامه نویسی دارم .
و دقیقا اخریش سشنبه و ساعت یک و.نیمه
إن شاالله امتحان آخری رو عالی تر از همه امتحانا بدی و تموم!
داشتم ناهار امروزو آماده میکردم و به این فکر افتادم نیل تو اصلا وقت میکنی غذا درست کنی؟
تا حالا بین دوتا دوست همجنس علاقه ای به این عمیقی ندیدم.
با اینکه خودمم آدمی هستم که اگر با کسی صمیمی بشم براش خیلی از مهر و.محبتم مایه میزارم....ولی فکر کنم شما دیگه خیلی خاص و.تکی
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 10:14 ق.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام بروی ماهت عزیزدلم خوبی؟ انشاله این امتحانت هم به خوبی و شادی پاس می کنی
وااااای چه جالب انشاله هردومون نمره های عالی بگیریم....
اره دیگه چیکار کنم...مجبورم وقت پیدا کنم
لطف داری به من عزیزدل، البته ناگفته نباشه که نازنین من خیلی خاصه ، البته خیلی خاص بود.....