X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

تدریس میکنم....زبان انگلیسی....در یکی از دانشگاههای شهر تهران....دانشجوى دکترى هستم ...

درباره من
استاد دانشگاه و دانشجوی مقطع PhD هستم. زبان انگلیسی تدریس میکنم در یکی از دانشگاههای شهر تهران. دور از خانواده ام زندگی می کنم..... خانواده ای بی نهایت حامی و مهربان دارم ، مادری فداکار که لحظه ای از حمایتم فروگذار نکرده و نمی کند و تمام تلاشش حمایت من در رسیدن به هدف بزرگم است.... و دوستانی بهتر از آب روان.... اینجا از خاطرات، خوشی ها، سختی ها و تجربیات راه رسیدن به هدفم مینویسم و از دوست عزیز و فهیمی که او هم دانشجوی مقطع دکتراست. از او به نام "آبجی جون" یاد میکنم. آبجی جون همیشه در کنار من است و هر لحظه ی شاد، سخت، نگران و منتظر حضور گرمش را در کنار خودم دارم و عمیقا به داشتنش افتخار میکنم. به شدت معتقدم خواستن توانستن است و معجزه ها همیشه رخ میدهند....برای آنان که با جرات و اعتماد به نفس در جستجوی حق خویشند.....
آرشیو

نویسنده: نیلگون
تاریخ: یکشنبه 27 دی 1394 ساعت: 03:36 ب.ظ

سلاااااااااممممممممممممم سلام به عزیزان دلم birth day candle smiley

خب خدا رو شکر اون امتحان نظریه های یادگیری زبان اول هم به لطف خدا به خیر گذشت انشاله نمره هامون هم خوب بشه و ما بسی مسرور گردیم. bunny smiley

امتحان بسیار بسیار سابجکتیو بود و ما هم هرچی تئوری خونده بودیم و یاد گرفته بودیم از این ور اونور ، همه رو در برگه امتحانی مون خیلی منظم و مرتب نوشتیم باشد که رستگار شویم clap smileyو دوباره 7 صفحه نوشتم و وقتی خواستم دوباره از مراقب برگه بگیرم بهش گفتم اگه اشکالی نداره و بهتون برنمیخوره یه برگه به من بدین   این شد که همه همکلاسی هام زدن زیر خنده و ما در جلسه امتحان همه رو شاد نمودیم

بعد ازامتحان هم رفتم دانشگاه محل تدریسم یه کاری داشتم کمه اونجا هم یکی از همکارای عزیزم رو دیدم و بسی مسرور گردیدم و در آغوش کشیدمش dance with me crazy rabbit و کلی از دانشجوهام دیدم از بچه های این ترم و ترمهای قبل و کلی از خودشان احساسات در وکردند و بسی شادی نمودند که استاااااااااادددددددد خیلی دلمون براتون تنگ شده بود کاش دوباره ترم بهار با شما باشیم . و کلی هم ازکادر اداری ملاقات نمودم و خلاصه از اون ورودی نگهبانی سلام و احوال پرسی نمودیم تا دوباره از دانشگاه خارج شدیم. دیگه احساس میکردم ارواره ام درد گرفته انقدر سلام احوال پرسی کردم خیلی دوست داشتم نازنینم رو ببینم اگه شده از دور......ولی مدیرگروهشون رو دیدم پرسیدم ، گفت ساعت 8 تا 10 امتحان داشتن.... و من ساعت 1 اونحا بودم.....boohoo crazy rabbitboohoo crazy rabbit

برگشتم خونه بی حرف وحدیث رفتم سراغ رخت خواب و حسابی خوابیدم آخه دیشبش بخاطر امتحان اصلا نخوابیدم ، بیدار شدم ساعت 7-30 بود رفتم کنار پنجره دیدم هوا تاریکه تا چند دقیقه گیج بودم که الان چه وقتیه  هوا تاریکه ؟ دم دمای صبحه ؟ شبه؟ فردا شده؟ کی شده؟......... بعد یادم افتادکه شنبه شبه و مغزم از خواب ناز بیدار گشت و بعد با "میم گلم" حرف زدیم به مدت یک ساعت و 15 دقیقه ناقابل...........  و هی از خودمان حرفهای قشنگ قشنگ در وکردیم و پرانرژی شدیم.

امتحان بعدی انشاله سه شنبه ساعت 1-30 ظهره که دیگه آخرین امتحانه و پرونده این ترم بسته میشه باشد که نمره هامان عالی شده بسی مسرور گشته و رستگار شویم yeah crazy rabbityeah crazy rabbit

درس سه شنبه درس سنگینیه طبق معمول بقیه درسها و مقطع دکتری ولی من خیلی بهش علاقه دارم- آموزش ادبیات انگلیسی هست- و من چون ادبیاتم کلا قویه و دستی هم در شعر و ادب دارم (یادش بخیر...نازنینم....او هم دستی در شعر و ادب داشت....) هم علاقه خاصی به این درس  دارم و هم میتونم خوب بنویسم. استادش هم که یه دونه است بخدا    دکتر "خ" عزیزمون -استاد همین درس سه شنبه - انگلستان درس خوندن و انگلیسی رو با لهجه بریتیش حرف میزنن ، قیافه و ظاهر و هیبتشون هم عین انگلیسی هاس قد بلند و عصا قورت داده و بور با چشمهای آبی......... علیرغم اینکه الان دیگه سنشون بالاس -حدود 70- ولی ماشالاشون باشه هم خیلی جوون موندن هم خیلی تیپ و ظاهرشون عصا قورت داده مونده اخه ایشون بسکتبالیست  بودن . خیلی هم به رنگ سرمه ای علاقه داشتن مثل من، چشمهاشون هم آبیه با مژه ها و ابروهای بلوند -موهاشون که دیگه الان سفید شده- اتفاقا یه دختر هم دارن که دکترای زبان انگلیسی میخونه ، بعد روزهایی که من سرمه ای می پوشیدم و باایشون ست میشدم! اون جسله های اول ترم، همه میگفتن شما دختر دکتر"خ" هستین؟ یه روزم داشتم با دکتر تو دفتر اساتید صحبت میکردم درباره مقاله ای که دارم باهاشون مینویسم ، اون روز هر دو سرمه ای پوشیده بودیم ، یکی از استادهای فرانشه بهشون گفت آقای دکتر ایشون دخترتون هستن؟ و ما بسی مسرور گشتیم......clay 2 smileyclay 2 smiley والا..... آخه کی بدش میاد دخترهمچین کسی باشه؟ من که از حدسش هم مسرور میشدم و وقتی میگفتن شما دختر دکتر "خ" هستین بسی مسرور و کیفور میگشتیم ........yeah crazy rabbityeah crazy rabbit ای جونم ......الان اگه نازنینم اینحا بود غیرتی میشد میگفت عه ..عه...عه...میام یه چیزی بهش میگما......یادش بخیر...... میکفت هر کی نگاه چپ بهت انداخت بگو خودم میام چشاشو درمیارم......یه روزم داشتم باهاش تلفنی حرف میزدم تو دفتراساتید  خلوت بود فقط من بودم و آقای دوست و یه استاد دیگه ، منم داشتم با صدای خیلی آرامی با نازنینم صحبت میکردم یه هو تلفن قطع شد من داشتم دوباره شماره نازنینم رو میگرفتم، اون استاده گوشیش همزمان که من شماره گرفتم زنگ خورد برگشت گفت عهههههههههه خانم دکتر شمایین به من زنگ میزنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وای منو میگین انقدر عصبانی شدم با خشم گفتم من چرا باید به شما زنگ بزنم وقتی شما روبروی من نشستین؟ درضمن من شماره شما رو دارم اصلا که بخوام زنگ بزنم بهتون؟؟؟؟؟؟angry smileyangry smiley تو این زمانی که داشتم به اوت اقا میگفتم تماسم وصل شده بود و نازنینم شنیده بود که من خیلی با عصبانیت با اون استاده حرف زدم گفت چی شده باز عصبانی؟ منم رفتم بیرون دفتر اساتید براش گفتم ماجرا از چه قرار بوده، نازنینم غیرتی شده بود با عصبانیت گفت بیام یه چیزی بهش بگم؟ بیام؟ ! و من بسی مسرو  گشتم و احساس حمایت بهم دست داد و اینکه حواسش به من هست........یادش بخیر..........نازنینم.........چرا رفتی چرا من بیقرارم......؟ bye crazy rabbitbye crazy rabbit

بگذریم.......

اینم یه پست بلند بالا بعد از امتحان دوم......دعا کنین امتحان آخر هم به خیر بگذره و نمره هام خوب شه. من دیگه برم به ادبیات انگلیسی و شیوه های تدریسش برسم.....book smileybook smiley

پ.ن.1. این روزها ، ترانه آغوش هنگامه، و جاده یک طرفه مرتضی عزیز ، همدم لحظه هامه........

پ.ن.2. هنوز هم ست سرمه ای با خط چشم سرمه ای سیر، برام حس خوبی میاره.....مهم نیست که نیستی ببینی ، مهم اینه که هنوز هم بااینکه نیستی ولی ست سرمه ای با خط چشم ستش برام آرامش میاره چون تو رو  یادم میاره.......... و من....بجز سرمه ای دستم به هیچ رنگ دیگه ای نمیره.......

پ.ن.3. واسه من دیگه عاشقی جاده یک طرفه است.........

پ.ن.4. از عجایب عشق این است: تنها همان آغوش آرامت میکند که دلت را به درد می اورد.....

پ.ن.5. دلم خنده هات رو میخواد........صدای گرم و پرانرژیت.......نگاههای معصومانه ات رو از پشت مشکی قشنگ چشمهات.....

پ.ن.6. امیدوارم مواظب خودت باشی..........

پ.ن.7. آرزوی اون لحظه هایی رو دارم که باهات انگلیسی حرف میزدم و تو خیلی خیلی شیرین میخندیدی و میگفتی من که متوجه نشدم چی گفتی ولی باشه ، همونی که تو میگی........ من ارادتمندتم هرچی تو بگی........آرزوی اون روزی که حرص حذف نشدن درست رو میخورم و تو منو به آرامش دعوت کردی و گفتی نیلگون؟ نیلگون جان ؟ حرص نخور....من تا نیم ساعت دیگه دانشگاهم میام ببینمت....کدوم کلاسی....؟

پ.ن. 8 خدایا....این عشق رو ازم بگیر.....این جاده یک طرفه رو.....