X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

نیلگون در روزهای بین ترم!

سلام به نازنینان و عزیزان دل

عرضم به حضورتون که مثلا مثلا داریم تعطیلات بین ترم میگذرونیم از 29 دی که امتحاناتمون تموم شد که بی وقفه پشت سیستم نشستیمcomputer man smiley  پروژه نوشتیم برای پروفسور "م" عزیز که چهارم تحویل دادیم از روزی هم که پروژه هاشون رو تحویل دادیم به دنبال سمینار و موضوع رساله ایم  و در کنارش کار دکتر "خ".....book smiley بعد مثلا خیر سرمون خوشحالیم که تعطیلی بین دو ترم داریم مثلا مثلا bored smiley از شنبه هم که کلاسها شروع میشه ..... شنبه و یکشنبه کلاسهای خودم در دانشگاه (.........) و سه شنبه و چهارشنبه تمام وقت از 8 صبح تا 7 عصر و پنجشنبه از ساعت 1 تا 5 عصر تدریس دارم در دانشگاه (........) بعد اونوقت فقط یک روزه دوشنبه و یک روزه جمعه میمونه برای اووونهمه درس ، و پروژه و سمینار و موضوع رساله و 9 واحد درسی که این ترم دارم...... که دست بر قضا 5  واحدش با دکتر "م" هست...... همون استاد عزیزی که وقتی حتی اسمشون رو میشنویم مثل منارجنبون شروع میکنیم به لرزیدن  یه درس سه واحدی باهاشون داریم "نظریه ها و تئوریهای یادگیری زبان دوم" و دو واحد سمینار.......روزهای شنبه کلهم از صبح تا عصر بااین نازنین  سخت گیر کلاس داریم....... اون درس سه واحدی هم که باهاشون داریم سخت ترین درس دوره دکتراست از اون درسهاییه که هرکی گذرونده و الان اسمش رو میشنوه مثل جودی آبوت گیسهاش سیخ میشه fainting smiley خلاصه اینکه انشاله خدا به خیر بگذرونه که اینطور که ظواهر امر نشون میده ترم سنگینی پیش رو داریم...... توکلت علی الله که بتونیم این ترم سنگین رو به شادی و شادمانی پشت سر بگذاریم و یه هو وسط ترم کم نیاریم....

جلسه آخر ترم به دکتر "میم" گفتیم خیلی ترم سنگینی داشتیم دکتر گفتن that was your honey moon..... و ما تازه فهمیدیم چه به روز و روزگارمون اومده  وقتی اون ترم سنگین و سختی که پشت سر گذاشتیم هانی موون بود دیگه قراره ترمهای پیش  رو چه به روزمون بیارن خدا  داند.....cuckoo smiley کوتاه سخن اینکه تا میتونین نیلگون رو دعا کنین با این رشته و دانشگاهی که توش گیر افتادیم.... یه روز با یکی از همکارام صحبت میکردم و درباره رشته ام براش توضیح میدادم خیلی مشتاق بود بدونه ما در رشته اموزش زبان در مقطع دکتری چی میخونیم ، چند جمله اول رو که گفتم در حد توصیف کورسهای هر ترم و اینکه تو اون کورسها چه سر فصلهایی میخونیم و چه پروژه هایی انجام میدیم بنده خدا گیسهاش سیخ شد گفت وای وای خانم دکتر توروخدا دیگه نگو دارم سکته میکنم فقط میتونم بگم خدا صبر و توان بهتون بده......consoling smiley بله.... ما در این رشته نازنین از روانشناسی و جامعه شناسی گرفته تا آمار و آزمون سازی و روش تحقیق ، تا ادبیات و شعر  ، تا تهیه تدوین مطالب درسی و طرح درس ، تا روش تدریس و یادگیری زبان اول و دوم میخونیم bored smiley خودم از گفتنش سرگیجه گرفتم  black eye1 smiley و همینه که با اساتید تمام رشته ها حرف برای گفت داریم ! چند وقت پیش پرزنت داشتم از یکی از استادهای روانشناسی یه دونه رفرنس گرفتم! با اساتید آمار و سنجش  هم که کلا لینکیم بخاطر درس آزمون سازی زبان و روش تحقیق   ولی خب خوبیش اینه که دیدگاهای چند جانبه به هر مساله پیدا میکنیم و با همه اقشار و تحصیلکرده های رشته های مختلف حرف برای گفتن داریم. یه روز یکی از اساتید گفت شما چه رشته ای خوندی که با همه اساتید بده بستون علمی داری  بله دیگه ..... ما اینیم .....بعله..... باشد  که در این راه ، در این آش شله قلمکار رستگار شویم angel3 smiley با تمام اینها ، عاااشق بیقرار رشته عزیزم هستم و با تمامه جان دوست میدارمش و اگر صد هزار مرتبه دیگه دنیا بیام و زندگی از سر بگیرم باز هم همین رشته رو خواهم خوند و پای همه چیزش خواهم ایستاد bunny smiley بقول دکتر "ع" میگفت خانم "ن" درس نمیخونه ، درس میخوره ! همچین با عشق این کتابها و مقاله ها رو میخونه انگار در لذت بخش ترین کار دنیا غرقه......smooth crazy rabbit

خب بریم سراغ سوتی که دیروز دادم! عزیزانی که منو از نزدیک میشناسن میدونن که چه سابقه طولانی در اشتباه فرستادن و سوتی های مسیجی دارم.... دیروز نازنینم انتخاب واحد داشت ، یوزر پس وردش دچار مشکل شده بود و نمیتونست وارد سایت بشه همین موقع ها بود خواستم بهش مسیج بدم ببینم اگر مشکلش حل نشده تا زنگ بزنم به آقای "ش" مسئول سایت دانشگاه تا مشکلش رو حل کنم. از طرفی نازنینم با دکتر "ع" که الان ذکر خیرشون بود هم فامیلن و در نتیجه توی لیست کانتکتهام اسمشون دنبال همه. دست بر قضا که وقتی قراره آدم دسته گل آب بده و آبروریزی کنه همه چیر دست به دست هم بده شیطنت من اون لحظه گل کرده بود واین متن رو در صفحه مسیح گوشیم نوشتم:

رفیقم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من ، تو بی من کجایی؟ همه جا رو گشتم کجایی رفیقم بیا ببینم انتخاب واحد چی شد.....

حالا دست بردار هم نبودم هی مینوشتم رفیقم کجایی تو بی من کجایی دقیقا کجایی..... و خیلی شیک و آراسته و مجلسی مسیج رو به خیال خودم فرستادم برای نازنینم....... حدود سه چهار دقیقه بعد صدای مسیج گوشیم درومد....بدو بدو رفتم سراغ گوشیم و همینکه مسیج رو باز کردم احساس کردم تمام 8 واحد ساختمون رو کوبیدن در نیمکره راستم ....boring crazy rabbit دکتر "ع" بود.... نوشته بود سلام خانم "ن" عزیز من الان دقیقا در دانشگاه (.......) هستم در دفتر گروه، مشغول رتق و فتق امور انتخاب واحد بچه هام تا ساعت 12 فکر کنم کارم تموم شه. ببخشید که دنبالم گشتی در دسترس نبودم این روزها خیلی سرم شلوغه بخاطر انتخاب واحد بچه ها ..... باهات تماس میگیرم take a good care

تا دو سه دقیقه همینطوری هنگ به گوشی نگاه میکردم و اصلا هیچ کاری نمیتونستم کنم.....قیافه منو اون لحظه تصور کنین که چه حالی داشتم.... بعد از چند دقیقه که از حالت منگی و هنگی درومدم به دکتر مسیج دادم نوشتم خدا قوت دکتر جان ، با عرض شرمندگی و عذر خواهی بی نهایت مسیج رو اشتباه فرستاده بودم میخواستم برای نازنینم بفرستم که هم فامیل شماست...... وای داشتم از خجالت اب میشدم   هیچی دیگه از خیر مسیج دادن گذشتم و به نازنین زنگ زدم black eye1 smiley 

دیروز صیح اول وقت یکی از دانشجوهای خیلی عزیزی که ترم مهر پارسال با من کلاس داشت پیام داد که استاد بلاخره بعد از دو ترم افتخار دوباره شاگردی شما رو پیدا کردم و تونستم درسم رو سه شنبه ساعت 5 تا 7 با شما بردارم.....و ما نیز بسی مسرور گشتیم ..... یکی دیگه شون هم پیام داد افتخار دارم برای سومین ترم متوالی درسم رو با استاد عزیز وخیلی خیلی با شخصیتم بردارم .... و این بار ما نه تنها مسرور که کیفور گشتیم  و چند دقیقه بعدش هم با مدیر گروه عزیز و نازنینمون صحبت کردم که گفتن برنامه تون رو کامل کردم و بستم انشاله سه شنبه میبینمتون و این بار ما از شدت کیفور و مسرور گشتگی به حالت مرگ رسیده بودیم که همکلاسی های عزیز تلگرام دادن که دکتر "ب" نمره داده و ما وارد سایت گشته و یک عدد 17 خیلی خوشکل جلوی اسممان  دیدیم و دست بر قضا بعد از چند دقیقه متوجه گشتیم که بالاترین نمره کلاس را ما آورده ایم و دیگر داشتیم از شدت مسرور گشتگی و کیفور شدگی جان به لب میشدیم happy dancing crazy rabbit

بله .....اینم از نیلگون در این روزها با سوتی های فراوانش ؛ با دانشجوهای عزیزش ؛ و پروژه های بی پایانش ...... خب دیگه ما بریم به ادامه پروژه هامون برسیم .... تا پست بعدی که باز سرتون رو درد بیارم فعلا بااااااااااای bye smiley

بعد نوشت : به ترانه "کجایی" از محسن چاوشی سینا سرلک که سوتی مسیجی بنده ریشه در این ترانه زیبا داشت دعوتتون میکنم

نظرات (5)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: غریب آشنا از [ ایالات متحده آمریکا ] http://gharibeashena-1392. Mihanblog.com
نیلگون جان بیا کمک، ما نیاز به کمک فوری داریم پلیز.
جمعه 9 بهمن 1394 ساعت 12:47 ب.ظ
امتیاز: 2 0
پاسخ:
جان دلم بگو عزیزم در خدمتم اومدمممم
سلام بر خانم دکتر نیلگون دوست داشتنی
عزیزم کاملا درک میکنم، خدا قوت، یعنی عین همینا بر منم گذشته، مخصوصا بین ترمها که تازه باید میرفتم سر وقت سمینارای اساتید که در طول ترم نرسیده بودیم ارائه بدیم، ترم آخر که علاوه بر درس پروژه و سمینارای اساتید باید برای EPT هم آماده می شدم یعنی همه چی در هم شده بود الان یادم میاد برای جواب سوالای استادمون که به صورت پروژه داده بود چقد ترجمه و تایپ کردم میگم یعنی من بودم؟ جان سالم بدر بردم، سر همین پروژه ها و امتحان جامع بس نشستم و خوندم ورم معده گرفتم، ولی خب دیگه الکی که نمیشه خانم دکتر شد خانم دکتر شدن زحمت داره :خوشتیپ:همینا هم هر چند استرس داره اما بعدا خاطره میشه و مسلما دلمون تنگ میشه، چقدر جالب از رشتتون گفتی، مال ما هم از اولش آش شله قلمکاری بوده یعنی دوره لیسانسمون مثلا رشته امون زیست بود اما از ریاضی و آمار و فیزیک و شیمی بگیر تا سیستماتیک گیاهی و جانوری و انواع و اقسام آزمایشگاه ها، دیگه ترمای آخر رسیدم به درسای تخصصی ... ولی خدا رو شکر تو دوره ارشد و دکتری تخصصی تر شد، هر چند بازم تک و توک دروس غیر تخصصی هم داشتیم، چه استیکرای باحالی داره اینجا وای خانم دکتر چه سوتی دادی دکتر چقد ضایع شدنخدا سر هیچکس نیاره، ولی خودمونیم با این شعری که شما فرستادی خداروشکر که چیز دیگه ای نفرستاده بعد اونوقت دیگه نمیشد چیزی بگی به به چه استاد نازنینی که دانشجوهاش دوسش دارن ترانه اش و بارها گوش کردم ولی بازم هی دوست دارم گوش بدم دیگه از وبلاگ شما جای خود داره، پیشنهاد میکنم سرت خلوت شد یه وقتیم برا دیدن سریالش بذاری من که خیلی دوس میدارم
پنج‌شنبه 8 بهمن 1394 ساعت 08:42 ب.ظ
امتیاز: 3 0
پاسخ:
سلام بروی ماه خانم دکتر گل نرگس جونم
سلامت باشی عزیزدل، وای از بین ترمها نگین که عملا بین ترم کارمون از طول ترم بیشتر بود وای ازمون EPT رو ما هم باید نمره اش رو تحویل دانشگاه بدیم ولی نمره قبولی برای ما که رشته زبان هستیم بالای 900 هست، البته من نگران قبولی یا ردش نیستم چون خودم الان دارم ای پی تی و ام اس ارتی تدریس می کنم تو دانشگاه برای بچه های دکتری ، ولی موندم کی باید ازمون بدم بله دقیقا همینه من از همین الانش فکر می کنم به اینکه درسم تموم شه دلم میگیره.... رشته های اش شله قلمکاری مهمترین ویژگیش اینه که ادم دیدگاه بازتر و چند جانبه ای به علم پیدا میکنه و همینطور با اساتید خیلی از رشته ها حرف برای گفتن داره و این به روابط اجتماعی و قوت و قدرتش اضافه می کنه دکتر که بنده خدا قصر رویاهاش ویران شد وقتی بهش گفتم مسیج رو اشتباه فرستادم بنده خدا شادیش دیری نپایید قربون شما خانم دکتر، ما در محضر شما شاگردی می کنیم ترانه اش فوق العاده است....من که واقعا از گوش دادن بهش سیر نمیشم
نوشته: خانم میم از [ ایران ]
سلام بر عزیزدلم خانم دکتر نیلگون چشم ابی
نگران هیچی نباش من مطمانم مثل همیشه خوش خواهی درخشید و چنان موضوع عالی هم برای رساله ات پیدا میکنی که قیافه دکتر *م* و دکتر *ب* این شکلی بشه : و بقول خودت بسی کیفور شوند
وای خدا, وای خدا....قیافه دکتر *ع* و قندی که از خوندن مسیج سوتی شده تو توی دلش اب شده.... چقدر بنده خدا ، دلش رو صابون زده و چقدر بقول خودت کیفور و مسرور گشته افسوس که کیفور گشتگیش چندان طولی نکشیده
وای نییییلگون فکر کن گذار دکتر *ع* اینجا بیفته و نوشته های ماها رو بخونه....واااای.....
پنج‌شنبه 8 بهمن 1394 ساعت 10:35 ق.ظ
امتیاز: 3 0
پاسخ:
به به چشم ما روشن سلام به روی ماه خانم میم نازنین
مرسی عزیزدل، انشاله. وای که من چقدر دوست دارم اون لحظه ای که دکتر م و دکتر ب از ارائه موضوع رساله ام این شکلی بشن ، وای که من میمیرم برای اون لحظه
وای نگووووو چقدر ذوق کرده بنده خدا اره طفلک شادیش دیری نپاییده
وای نگو خانم میم نگووووووو که ابروم حسابی میره خدا نیاره اون روز رو که دکتر ع گذارش اینجا بیفته
نوشته: هیوا از [ ایران ]
سلام بر خانم دکتر نیلگون عزیز اول از همه باید بگم اصلا نگران هیچی نباش ، چون من سر حرف همیشگیم هستم : تو نیلگونی و من ذره ای شک ندارم از پس هر شرایطی بطرز خیلی عالی و کاملی برمیای و بعد میرسیم به دکتر ع..... یعنی قیافه دکتر وقتی مسیجش رو باز کرده و رو حساب این گذاشته که خطاب به خودش این مسیج نوشته شده ، واقعا دیدنی بوده تصورش کن .... جان من یک لحظه تصورش کن .... وای خدا از دست تو دختر با اون سوتیهایی که میدی یعنی الان دلم میخواد چند تا از اون مسیجهایی که سوتی دادی اشتباه فرستادی رو اینجا رو کنم من البته به خود نگرفتم مثل دکتر ع
چهارشنبه 7 بهمن 1394 ساعت 08:46 ب.ظ
امتیاز: 3 0
پاسخ:
سلام بر دکتر هیوای عزیز باعث افتخار منه شخص فرهیخته ای چون شما منو تا این حد قبول داشته باشه من هم سر حرف همیشگیم هستم : کافیست تا فقط یک نفر تو را در اوج ببیند، انگاه پیروزی از ان توست
وای دکتر نگوووو ..... لبخندهای از سر رضایت دکتر ع..... بخدا خیلی خجالت کشیدم دکتر.........
وای نه نه دکتر خواهش می کنم شما دیگه کوتاه بیا......... این یه ذره ابروی مونده ما رو نبر دکتر جان
نوشته: غریب آشنا از [ ایالات متحده آمریکا ] http://gharibeashena-1392. Mihanblog.com
خدا قوت دکترجان
من همیشه میگم ترم دوم دکتری خیلی سخته. البته فکر کنم ترم دوم باشید. یه جورایی اوج کار هست. ولی شما حتما به بهترین شکل از پسش برمیای.
خیلی خوبه که رشته تون این شکلی هست. کلن مطالعات بین رشته ای الان بیشتر مورد توجه هست.
واااااااااااااااای چقدر از سوتیت خندیدم. البته اون آقای دکتر هم خیلی اعتماد به سقف داشته ها. با یه مقایسه با پیامهای قبلی میتونسته متوجه اشتباهی بودن پیام بشه. شما هم بیشتر دقت کن خانم دکتر جان
چهارشنبه 7 بهمن 1394 ساعت 10:01 ق.ظ
امتیاز: 3 0
پاسخ:
قربون شما خانم دکتر عزیز مرسی از حرفهای خوب و مثبتتون عزیزدل
والا اینطور که بوش میاد ترم سوم هم همچین کم از ترم دوم نیست با وجود درسهایی مثل روش تحقیق ،ازمون سازی، تهیه و تدوین مطالب درسی و مسائل زبانشناسی....هر کدوم ازین درسها خودش یک ترمه و پروژه های چهارصد صفحه ای داره ..... به اضافه اینکه ما باید قبل امتحان جامع پروپوزال تصویب کنیم بعد مجوز امتحان جامع میدن....کلا ما درین رشته ی دوست داشتنی قرار نیست نفس بکشیم ولی خب عشقه دیگه...کاریش نمیشه کرد
وای خودم بااینکه خیلی خجالت کشیدم ولی کلی هم خندیدم من نمیدونم واقعا دکتر ع رو چه حسابی اون مسیج اوتقدر خودمونی رو به خود گرفته بود فکر کنم بحث همون اعتماد به سقفه که شما گفتین والا من بخاطر این سوتی های بی حد و حصرم تا جایی که ممکنه سعی می کنم اصلا مسیج ندم و تماس بگیرم چه کنیم مادر....مال سنه دیگه...سن که میره بالا ، هوش و حواس کم میشه....