X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

بعد از مدتها سلام.......!

یه سلام طولانی بعد از یه غیبت طولانی به عزیزان دلم balloons smiley مخصوصا خانم دکتر گل نرگس جانمان و خانم  دکتر غریب آشنا جانمان که تو این مدت سراغ گرفتن و به من لطف داشتن bouquet smiley

بلاخره امروز با خودم عهد بستم هر طور شده به قولم وفا کنم و اون پست طولانی رو بنویسم . راستش خودمم دلم برای پستهای چند صدکیلومتری  و پر حرفی های طولانی تنگ شده بود big smile2 smiley

از کجا شروع کنیم؟! از این ترم شروع کنیم که سرشاره از پروژهcomputer hit smileycomputer tired smiley، سمینار، کار پژوهشی و شب بیداری.....book smileyboring crazy rabbit از هر جمعه شبی که تا سپیده سحر بیدارم و شنبه با نهایت خستگی میرم سر کلاس.... و این فقط مشکل من نیست همکلاسی های دیگه هم همینو میگن و ما  هرکاری هم میکنیم هر مدلی هم برنامه ریزی میکنیم باز به کارهای درس روز شنبه نمیرسیم و باز کار به شب بیداری میکشه....coffee 1 smileycoffee bath smiley کنار این درس سمینار  هم داریم که باید موضوع انتخاب کنیم و پروزال رو تا اخر این ترم ارائه بدیم که البته من موضوعم رو به یه جاهایی رسوندم البته هنوز صد در صد نیست ولی خب دیگه تقریبا چیزی تا تصویب نهاییش نمونده اگر خدا بخواهد. از اونجایی که در واحد گل و بلبل (....... و.......) که ما درس میخونیم اساتید بی نهایت سخت گیرن evil smileyو باید پیر و کور و کچل بشیم تا دکتر شیمdoh smileyboohoo crazy rabbit و ازین دانشگاه به سلامتی بگذریم ؛ و با توجه به شناختی که من از دوره فوق لیسانس از اساتید عزیزم داشتم و میدونستم در این دانشگاه گل و بلبل باید پوستمون کنده شه از همون ابتدای امر رفتم سراغ یه موضوع پیر و کور و کچل کن که حسابی پوستم کنده تا رساله ام رو بنویسم..... وبهترین انتخاب با سلیقه اساتیدم ، ارائه مدل در یکی از زمینه های زبانشناسی کاربردی یا همون آموزش زبان بود و من هم سخت ترین فیلد ممکن که بهش میگن آزمون سازی محض رو انتخاب کردم که دیگه جای حرف و حدیث نباشه و وقتی پروفسور جانمان موضوع رو میشنون اخم نکنن بگن اوه این که در حد تز فوق لیسانسه نه رساله دکتری......القصه ماهم گشتیم و گشتیم تا یک روز صبح که در راه رفتن به دانشگاه محل کار بودیم ساعت 5-45 صبح جرقه های این موضوع به نیمکره چپ  مبارکمان وارد گردید و هنگام اولین ارائه و معرفی موضوع پروفسور جانمان بسی کیفور و مسرور گشتند و یه دستی به کچلی سر مبارک کشیده و یکم فکر کرد و گفت خانم "ن" شما همیشه بهترین دانشجوی من بودی و همیشه انتخابهات به جاست و الان هم همینطور من با اصل موضوع شما و کلیات موضوع شما موافقم اما سوالم اینه که ........ و ایشان سوالی مطرح کردند که دو هفته است این حقیر به دنبال جوابم و یافت می نشود.... و تصویب نهایی موضوع مشروط به جواب این سواله...... البته پروفسور جانمان یه کتاب هم در این زمینه معرفی نمودند خودشون و گفتن برو این کتاب رو بخون ..... و اینجانب نیلگون دو هفته اس که با این کتاب عزیزتر از جان دارم سر و کله میزنم و در پی جوابم......

القصه اینکه فعلا اوضاع از این قراره و از نازنینان و عزیزان دلم التماس دعای ویژه دارم

بریم سراغ دانشگاه محل تدریس.....این ترم هم مثل ترم پیش سه و چهارشنبه فول تایم از 8 صبح تا 7 عصر کلاس دارمexplanation smiley و خوشبختانه کلاسهای این ترمم در مقایسه با ترم پیش اکتیو ترن و دانشجوها درس خون تر و فعال ترن ؛ یه دانشجوی خیلی خییلی ماه هم دارم که خوشبختانه این ترم درسش رو با من داره و من بسی دوست میدارمش........بی نهایت بی نهایت با شخصیت و موقر و مودبه...... اصلا این بچه ازش ادب و شخصیت و گل و ستاره و ماه میباره .....خدا حفظش کنه انشاله .....fairy smiley

یه همکار خیلی خیلی نازنین هم داریم که از قبل با هم یه آشنایی داشتیم و خوشبختانه این ترم در خدمتشون هستم و روزهای چهارشنبه عصر میبینمشون. و خیلی دیدارمون جالب بود با یکی از اساتید وارد دفتر اساتید شدیم و من هم از شدت خستگی واقعا چشمام نمیدید منتها اون لحظه ای که وارد شدم در چند صدم ثانیه با خودم گفتم چقدر این آقا شبیه دکتر "جی" هستن اما دیگه توجه به چهره شون نکردم و خیلی بی تفاوت و شیک رفتم سراغ چایی و چایی ریختم و اومدم نشستم همینکه نشستم دکتر جی گفت خانم دکتر سلام ات کو؟؟؟؟ و اینگونه بود که متوجه سوتیم شدم و خیلی شرمنده شدم و البته خیلی مسرور گشتم از دیدارشون و اینکه با هم همکار شدیم

خلاصه اینکه این ترم انگار که رو دور تند هستیم بدو بدو میایم chase2 smiley، بدو بدو میریمchase2 smiley، سر کلاس، دانشگاه، دنبال پروژه ها، کارهای خونه..... cleaning smileyو واقعا شرمنده کودک درون نازنینمان هستیم...... طفلک بیچاره من خیلی وقته بهش نمیرسم و توجهی نمیکنم بعضی وقتها طفلک ِ درون من باهام قهر میکنه..... مثل دیروز... باهام قهرکرده بود و به هیچ صراطی هم مستقیم نبود ...... مخصوصا که شنیدم دور از جون برای مادرجانمان یه مشکلی پیش اومده بود (یه گرفتگی عضلانی بود) و از دیشب که فهمیدم همین شده بهانه برای کودک درونم که علاوه بر بهانه گیری قهر هم کرده..... و چندین مرتبه اشک ریخته..... boohoo crazy rabbitدیشب با گریه خوابیدم ، امروز با گریه بیدار شدمboohoo crazy rabbit و تمام مدت توی اتوبان که میرفتم دانشگاه اشک ریختم.... با اینکه خدا رو شکر مشکل خاصی نداشتن مادر جانمان و الان هم خیلی شارژن ولی اون کوچولوی درون من به اندازه کافی خودش بهونه گیر بود و انگار منتظر یه مورد دیگه بود که گریه ها و بی تابی هاش رو بروز بدهcry baby smileydirty baby smiley..... خلاصه اینکه درگیری این روزهای من و کودک درونم به اوج رسیده.......cry baby smiley امروز با دکتر "ع" صحبت میکردم و کلی منو نصیحت کردن و راهکار دادن که چطور هوای نیلگون کوچک درونم رو داشته باشم .......

بله دوستان این هم از احوالات این روزهای ما...... و پستی بلند بالا برای درد اوردن سر عزیزان..... حلالم کنین دیگه ......

پ.ن. 1. امروز غروب بد جور دلم هواتو کرده بود...... خیلی بی معرفت شدی جدیدا ...... میدونستی؟ (این پ.ن. مخاطب خاص دارد........)

پ.ن.2. خیلی خسته ام ...... گاهی از شدت خستگی حتی نمیتونم از رو صندلیم بلند شم .... گاهی حتی نمیتونم پاشم برم کلاس......

پ.ن.3. این ترم رو خدا به خیر بگذرونه ...... ترم غیر قابل تصور سنگینیه ...... صد رحمت به ترم قبل...... ولی خب به نهایت و نتیجه که فکر میکنم تحمل این سختی ها و سنگینی برام آسون میشه

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: غریب آشنا از [ ایالات متحده آمریکا ] http://gharibeashena-1392. Mihanblog.com
من همیشه به تاسی ار امیرالمومنین ( اگر اشتباه نکنم) میگم آدم باید از اون چیزی که هراس داره خودش رو در اون رها کنه. خیلی خیلی انتخاب درست و بجایی داشتی که یک موضوع سخت ولی جدید رو انتخاب کردی. مطمئنن با پشتکارت دستاورد بزرگی کسب خواهی کرد انشاا... .
خدا رو شکر مادرجان مشکل خاصی نداشتن به کودک درون بگو حالا اینقدر خودت رو لوس نکن بپر بیا بغلم
دوشنبه 3 اسفند 1394 ساعت 10:17 ب.ظ
امتیاز: 2 0
پاسخ:
مرسی خانم دکتر جون عزیزم شما خیلی منو لوس میکنی همیشه
چقدر جمله اخرت بر دل نشست.... به کودک درونت بگو حالا انقدر خودت رو لوس نکن بپر بیا بغلم......
سلام بر خانم دکتر عزیزم

وظیفه بود نیلگون جان، دلمون برای پست های این مدلیت تنگ شده بود،
خدا قوت خانم دکتر، خسته نباشی از درسا و پروژه و کلاسا....یادمه سال گذشته همین موقع بود دقیقا وضعیتم همینجوری بود، الان هم که با پروپوزال دست و پنجه نرم میکنیم و فکر و خیال آن ما را پیر ساخته، موفق باشی خانم دکتر ، آخی عزیزم خدا روشکر که حال مامان خوبه، گریه گاهی آدمو سبک میکنه، هوای نیلگون کوچولوی درون رو داشته باش، فکر کنم دلش مامانشو میخواد، این کودک درون ما که از وقتی متوجه حضورش شدیم انگار بیشتر خود را برای ما لوس میکند، خدا رو شکر که دانشجوها و همکارا اکی هستن، محیط کار خوب به آدم انرژی میده، به به چه موضوع خفنی خوش به حال مخاطب خاص، ایشالله که خیره دکتر جان
دوشنبه 3 اسفند 1394 ساعت 01:03 ق.ظ
امتیاز: 2 0
پاسخ:
سلام بروی ماه خانم دکتر گل نرگس جونم
قربون شما عزیزدل.... پروپوزال که قدم خان بعدیه از مجموع هفت خانهای دکتری..... ما که بخاطر درس سمینار، باید تا اخر این ترم تحویل بدیم
مرسی عزیزم، انشاله همیشه پدر مادرها سالم و سلامت باشن.،اره کودک درون من جدیدا خیلی بهونه گیر شده، اصلا بهش نمیرسم طفلک....حق داره ازم دلخور باشه ، و قهر کنه....
بله خدا رو شکر، از محیط کار و درسم راضی ام
مرسی عزیزدل