X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

تدریس میکنم....زبان انگلیسی....در یکی از دانشگاههای شهر تهران....دانشجوى دکترى هستم ...

درباره من
استاد دانشگاه و دانشجوی مقطع PhD هستم. زبان انگلیسی تدریس میکنم در یکی از دانشگاههای شهر تهران. دور از خانواده ام زندگی می کنم..... خانواده ای بی نهایت حامی و مهربان دارم ، مادری فداکار که لحظه ای از حمایتم فروگذار نکرده و نمی کند و تمام تلاشش حمایت من در رسیدن به هدف بزرگم است.... و دوستانی بهتر از آب روان.... اینجا از خاطرات، خوشی ها، سختی ها و تجربیات راه رسیدن به هدفم مینویسم و از دوست عزیز و فهیمی که او هم دانشجوی مقطع دکتراست. از او به نام "آبجی جون" یاد میکنم. آبجی جون همیشه در کنار من است و هر لحظه ی شاد، سخت، نگران و منتظر حضور گرمش را در کنار خودم دارم و عمیقا به داشتنش افتخار میکنم. به شدت معتقدم خواستن توانستن است و معجزه ها همیشه رخ میدهند....برای آنان که با جرات و اعتماد به نفس در جستجوی حق خویشند.....
آرشیو

نویسنده: نیلگون
تاریخ: سه‌شنبه 4 اسفند 1394 ساعت: 09:58 ب.ظ

چقدر امروز روز خوبی بود....خدا رو شکر....کلی تخلیه روانی شدم....! احساس می کنم دوباره ری شارژ شدمbunny smiley....خدا رو بی نهایت سپاس....bouquet smiley

پ.ن.1. احساس می کنم دانشگاه محل تدریسم، منطقه ارامشمه....جایی که هییییچ کس نمیتونه اذیتم کنه.....dance hula smiley

پ.ن. 2. چقدر دیدارهای یه هویی بر دل میشینه....تو شرایطی که اصلا فکرش رو نمیکنی، یه هو یه روی ماه، جلو چشمت سبز شه.....fairy smiley

پ.ن.3. عزززیییزززدلللمممم ..... مرسی که امروز انقدر ساپورتیو بودی، و انقدر برات مهم بود سه مرتبه تماس بگیری.....مرسی از تو ، مرسی از قلب مهربانت  ( این پ.ن. مخاطب خاص دارد......! )

پ.ن.4. امروز بعد یه مدت طولانی، خانم الف، دوست دوست داشتنی من، کارشناس گروه زبان، اومده بود دانشگاه. وقتی دیدمش بعد از یک مدت، فهمیدم چقدر دوستش دارم، و بی محابا (بی مهابا؟!) در اغوش کشیدمش.....

پ.ن.5. در اوج احساس، خانم الف رو داشتم به اغوش میکشیدم که عزیز شیطونی اومد کلی شیطنت کرد ! و همین شیطنتش باعث شد نتونم به خانم الف اونقدر که دوست داشتم محبتم رو نشون بدم! به خودشم گفتم، گفتم تو از کجا پیدات شد نمیذاری دو دقیقه احساسات نشون بدم؟!!

پ.ن.6. پست دو خطی و پ.ن. های چند خطی.....