X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

بعد از "تو"....

من زخم های زیادی به تن دارم ؛

اما....

"تو" مهربان ترینشان بودی

عمیق ترینشان

عزیزترین شان .....

.

.

.

.

بعد از "تو" آدم ها

تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم....

که هیچ کدام به پای "تو" نرسیدند

چون به "قلبم" نرسیدند.....

.

.

.

بعد از "تو" آدمها

تنها خراش های کوچکی بودند

که "تو" را از یادم ببرند، اما نبردند.....

"تو" بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز میگردی....

و هربار

""عزیزتر از پیش،

هربار عمیق تر.......""

.

.

.

پ.ن.1. این پست مخاطب خاص دارد.... عزیزی از جنس یک زخم......

پ.ن.2. دیدن دوباره ات بعد از چندین ماه، پای صحبتهات، دردلت نشستن ، بی نظیر بر دل نشست گرچه دوست نداشتم تو شرایطی ببینمت که بخوام پای درد دلت بنشینم.... خوب میدونی که ناراحتیت به شدت ناراحتم میکنه، حتی اگر ازت دلگیر باشم...... حتی اگر "زخمی باشی عزیز، عمیق بر قلبم"......

پ.ن.3. به شنیدن ترانه "به رسم یادگار " محسن چاووشی دعوتید....

نظرات (6)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: نرجس از [ فرانسه ]
یک کلام ختم کلام نیلگون جان کلی از استپ هایی که برای خانم دکتر مهربون گفتین حظ بردم یه وقت دردو دل بذارین برامون به قول جناب خان میام براتون
یکشنبه 22 فروردین 1395 ساعت 08:15 ب.ظ
امتیاز: 2 0
پاسخ:
عزززیییززززدلین شما، خیلی به من لطف دارین بیاین، بیاین، تا بیاد مثل شما
نوشته: غریب آشنا از [ ایالات متحده آمریکا ] http://gharibeashena-1392. Mihanblog.com
یه سوال فنی دارم خانم دکتر جان: شما چطوری دلداری میدی؟ فقط گوش میکنید، راهکار میدید، یا همدردی میکنید، کدومش؟
ایشالا که هم زخم شما هم مخاطب خاص هم برطرف بشه.سخته دیدن عزیزی که زخمی شده.
یکشنبه 22 فروردین 1395 ساعت 03:27 ب.ظ
امتیاز: 2 0
پاسخ:
به به خانم دکتر غریب اشنای عزیزم
عزیز دل در استپ اول تا جایی که طرفم نیاز به حرف زدن و خالی شدن داره، فقط در سکوت گوش میدم، و با حرکت سر طرفم رو تایید میکنم تا بدونه بااینکه در سکوتم ولی حواسم بهش هست، استپ دوم، همدردی می کنم و همیشه سعی میکنم از دیدگاه طرف مقابل به قضیه نگاه کنم تا قدرت درک متقابلم بیشتر بشه، و در استپ بعدی اگر طرفم ازم خواسته باشه راهکار میدم.اگر نه، فقط شنونده خواهم بود، چون گاهی عزیزان مون فقط دنبال گوش شنوایی هستن برای حرف زدن، و گاهی هم راهکار باید تخصصی باشه و ازتوان ما خارج نیست که در اون صورت به طرفم میگم.
دو استپ دیگه هم دارم اضافه بر گزینه هایی که شما گفتی! و اول اینه که تا جایی که حریمها و حال و هوای طرفم اجازه بده، اوقدر با طرفم شوخی میکنم و میخندم و شیطنت میکنم تا جو تغییر کنه و البته، حتما در حرفهام به طرف مقابل توانایی و قدرتش رو در هندل کردن قضیه، خوبیها و مثبتهای زندگیش رو بارها بهش یادوری میکنم، و بهش میگم که من اطمینان دارم که تو از پس این مساله برمیای و قدرت کافی رو داری که شرایط رو به نفع خودت تغییر بدی و خدا روشکر تا الان همه به تاکید گفتن که شنونده خوبی هستم
مرسی عزیزدلم، انشاله، اره خیلی ناراحت شدم از درددلش.... امیدوارم زودتر مشکش حل شه، طفلک من بااینکه همش سعی میکرد به روی خودش نیاره و شاد و خندان باشه، ولی رنگ غمی که پشت نگاهش و لبخندهاش بود، قلبم رو به درد اورده بود
نوشته: kh.a از [ ایران ]
استاد عزیزم همیشه میگن کسی را که دوست داری رهاش کن اگه برگرده قسمتت بوده اگه برنگرده از اول هم قسمتت نبوده فقط اشتباهی در مسیر زندگیت قرار گرفته.

گاهی باید خدارو شکر کنیم بخاطر چیزهایی که میخواستیم و نداد زیرا بهتر از آنرا به ما میدهد.
جمعه 20 فروردین 1395 ساعت 11:01 ب.ظ
امتیاز: 3 0
پاسخ:
درسته عزیزدل همین طوره که میگی
نوشته: kh.a از [ ایران ]
یادت باشــد...اگر روزی دلت شکست...



سرت را بگیری بالا...!



تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش...



حواست باشد ، دل شکسته، گوشه هایش تیز است...



مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کینه...



صبور باش و ساکت...



بغضت را پنهان کن...



رنجت را پنهان تر...



یادم باشد...از هیچکس متنفر نباشم ... حتما" او هم عزیز کسی است...



یادم باشد...لگد به بخت کسی نزنم ... شاید این تنها بختش باشد...



یادم باشد...باعث نگرانی کسی نشوم ... شاید مادرش نگرانش است...



یادم باشد...بخشنده باشم ... شاید یکی محتاج بخشش باشد...



یادم باشد...دوستان زیادی داشته باشم ... چون دوستان بسیار ، باز کم هستند و حتی یک

دشمن زیاد است...



یادم باشد...همیشه بخندم ... چون دیگرانی هستند که علت شادیشان شادی من است...



و یادم باشد...اگر کسی مرا با تمام مهربانیم دوست نداشت...



دلگیر نباشم ، که نه من گناهکارم و نه او!!!



آنگاه که مهر می ‌ورزی مهربانیت تو را زیباترین ،

معصوم دنیا میکند...



پس خود را گناهکار مبین!!!



من عیسی نامی را میشناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد...



و تنها یکی سپاسش گفت!!!



من خدایی میشناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده...



یکی سپاسش میگوید و هزاران نفر کفر!!!



پس مپندار بهتر از آنچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند...



از تو برای مهربانیت قدردانی میکنند!!!



خوبی دلیل جاودانگی توخواهد شد...



پس به راهت...



ادامه بده...!!!



کاش میدانستی...



ما را مجال آن نیست...



که روزهای رفته را از سر گیریم



و لحظه های بی بازگشت را تمنا کنیم...



کاش میدانستی فردا...



چه اندازه دیر است...



برای زیستن...



و چه اندازه زود برای مردن...



و « همیشه » واژه ای است پر فریب...



کاش میدانستی یک آلاله را ،



فرصت یک ستاره نیست...



به ناگاه بسته خواهد شد ،



پنجره های دیدار در اجبار تقدیر...



کاش میدانستی...



گناهی که پشیمانی بیاورد ، بهتر از عبادتی است که غرور بیاورد...!!!



همه دوست دارند به بهشت بروند...اما کسی دوست ندارد که بمیرد...!!!



بهشت رفتن جرات مردن میخواهد...



جهنمی بدتر از آن نیست...



که مدام



به یاد بیاوری...



بوسه ای را



که اتفاق نیفتاده است...



اندیشیدن به پایان هر چیز ،



شیرینی حضورش را تلخ می کند...



بگذار پایان تو را غافلگیر کند ،



درست مانند آغاز...



زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!



چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد!!!



بگذار هر چه از دست میرود برود...



من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد ، حتی زندگی را...



ماندن ، سنگ بودن است و رفتن ، رود بودن...



بنگر که سنگ بودن به کجا میرسد ، جز خاک شدن...



و رود بودن به کجا میرود ، جز دریا شدن...



زندگی باید کرد...



گاه با تلخی راه...گاه با یک گل سرخ...گاه با یک دل تنگ...



گاه باید رویید در میان باران...گاه باید خندید با غمی بی پایان...



چه فرق میکند...



دلتنگ که باشی...آدم دیگری میشوی...



خشن تر , عصبی تر , کلافه تر و تلخ تر...



و جالب تر اینکه...



با اطراف هم کاری نداری...



همه اش را نگه میداری و دقیقا"



سر همان کسی خالی میکنی



که دلتنگش هستی...



خنده ام میگیرد…



وقتی پس از مدتها بی خبری...



بی آنکه سراغی از این دل بگیری…



میگویی دلم برایت تنگ است…



یا دلم را به بازی گرفته ای ،



یا معنای واژه ها را خوب نمیدانی...؟

دلتنگی … ارزانیت ،



من دیگر دلم را به خدا سپرده ام…

" اگر نا امید باشیم ، فقط هدف را باخته ایم...

اما آدم مردد هم هدف را می بازد و هم زمان را... "

عادت کنیم همیشه ، حتی وقتی عصبانی هستیم عاقبت کار را در نظر بگیریم...

گاهی اوقات باید خدا رو شکر کنی ،

یا اصلا" بغلش کنی ،

ببوسیش...

که به چیزی که یه روزی میخواستیش نرسیدی...!

عاشقتم خدا جونم...

دقت کردی برای تلفظ کوتاهترین کلمه "بله" یا "نه"

خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد...!

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﺣﺮﻓﺎﺵ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ...

ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﺩﺍﺭﻩ...

ﻓﻘﻂ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺑﺤﺚ ﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﺪﺍﺭﻩ...!

هیچ وقت نباید به اجبار خندید...!

گاهی باید تا نهایت آرامش گریه کرد...

تبسم بعد از گریه ،

از رنگین کمان بعد از باران هم زیباتره...

با خودمان هم معامله میکنیم...

حتی با کسانی که دوستشان داریم...!

اگر...نبخشی ، نمی بخشم...

بدی کنی ، بدی میکنم...

دروغ بگویی ، دروغ میگویم...

و همیشه کوچک میمانیم...

بدون لحظه ای تجربه کردن ، زندگی بالاتر و آرمانی تر…!

این را بدانیم که با خوب ، خوب بودن هنر نیست...

چه بسا خداوند...

هر گره ای که در کار ما می اندازد...

همچون گره های قالی باشد...

که نهایتا" قصد دارد با آنها...

نقشی زیبا را بیافریند...

با این حال...

بعضى ها رو از دور که میبینى ، میدرخشند...

جلو که میان...

میبینى درخشششون مال خورد شیشه هاشونه...

هرگز نذار تنهایی ، تو را به آغوش کسی ببرد ،

که به او تعلق نداری...

...از بوســــه های قـــــلابـــــی تلفنـــــی خســــته شــــده ام...

از بغـــــل های محـــــکم اس ام اسی...

از عشـــــق بـــــازی های چــــــت...

از همـــــه خســـــته ام...

تـــــو کنـــــارم بـــــاش...!!!

هـــــوای تنــــت کـــــافیســــــت...!!!
جمعه 20 فروردین 1395 ساعت 12:47 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
عالی بود، فوق العاده.....افرین واقعا از خوندنش لذت بردم عزیزم
نوشته: خانم میم از [ ایران ]
معلومه که دلم میاد تازه قبل اینکه بندازمش تو رودخونه، میندازمش تو گونی
پنج‌شنبه 19 فروردین 1395 ساعت 08:18 ب.ظ
امتیاز: 3 0
پاسخ:
چقدر بی رحم شدی تو خوبه حالا نوشتم مخاطب خاص! و تو حتی به خاص بودنش رحم نمیکنی.....
اینجاس که تکیه کلام ادم به ضرر میشه....
نوشته: خانم میم از [ ایران ]
نیلگون جونم.......
من این مخاطب خاص ات رو (بقول خودت) میندازم تو رودخونه تا زخم نشه به قلب مهربون نیلگون جونمممممم.....


نشد با شاخه هام بغل کنم تو رو....
پنج‌شنبه 19 فروردین 1395 ساعت 12:45 ب.ظ
امتیاز: 4 0
پاسخ:
جون دلم.....
واقعا دلت میاد مخاطب خاص منو بندازی تو رودخونه؟!
نشد که از دلم جدا کنم تو رو ....نشد نشد نشد گلم برو برو برو........