X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

تدریس میکنم....زبان انگلیسی....در یکی از دانشگاههای شهر تهران....دانشجوى دکترى هستم ...

درباره من
استاد دانشگاه و دانشجوی مقطع PhD هستم. زبان انگلیسی تدریس میکنم در یکی از دانشگاههای شهر تهران. دور از خانواده ام زندگی می کنم..... خانواده ای بی نهایت حامی و مهربان دارم ، مادری فداکار که لحظه ای از حمایتم فروگذار نکرده و نمی کند و تمام تلاشش حمایت من در رسیدن به هدف بزرگم است.... و دوستانی بهتر از آب روان.... اینجا از خاطرات، خوشی ها، سختی ها و تجربیات راه رسیدن به هدفم مینویسم و از دوست عزیز و فهیمی که او هم دانشجوی مقطع دکتراست. از او به نام "آبجی جون" یاد میکنم. آبجی جون همیشه در کنار من است و هر لحظه ی شاد، سخت، نگران و منتظر حضور گرمش را در کنار خودم دارم و عمیقا به داشتنش افتخار میکنم. به شدت معتقدم خواستن توانستن است و معجزه ها همیشه رخ میدهند....برای آنان که با جرات و اعتماد به نفس در جستجوی حق خویشند.....
آرشیو

نویسنده: نیلگون
تاریخ: پنج‌شنبه 19 فروردین 1395 ساعت: 09:27 ق.ظ

من زخم های زیادی به تن دارم ؛

اما....

"تو" مهربان ترینشان بودی

عمیق ترینشان

عزیزترین شان .....

.

.

.

.

بعد از "تو" آدم ها

تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم....

که هیچ کدام به پای "تو" نرسیدند

چون به "قلبم" نرسیدند.....

.

.

.

بعد از "تو" آدمها

تنها خراش های کوچکی بودند

که "تو" را از یادم ببرند، اما نبردند.....

"تو" بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز میگردی....

و هربار

""عزیزتر از پیش،

هربار عمیق تر.......""

.

.

.

پ.ن.1. این پست مخاطب خاص دارد.... عزیزی از جنس یک زخم......

پ.ن.2. دیدن دوباره ات بعد از چندین ماه، پای صحبتهات، دردلت نشستن ، بی نظیر بر دل نشست گرچه دوست نداشتم تو شرایطی ببینمت که بخوام پای درد دلت بنشینم.... خوب میدونی که ناراحتیت به شدت ناراحتم میکنه، حتی اگر ازت دلگیر باشم...... حتی اگر "زخمی باشی عزیز، عمیق بر قلبم"......

پ.ن.3. به شنیدن ترانه "به رسم یادگار " محسن چاووشی دعوتید....