X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

تدریس میکنم....زبان انگلیسی....در یکی از دانشگاههای شهر تهران....دانشجوى دکترى هستم ...

درباره من
استاد دانشگاه و دانشجوی مقطع PhD هستم. زبان انگلیسی تدریس میکنم در یکی از دانشگاههای شهر تهران. دور از خانواده ام زندگی می کنم..... خانواده ای بی نهایت حامی و مهربان دارم ، مادری فداکار که لحظه ای از حمایتم فروگذار نکرده و نمی کند و تمام تلاشش حمایت من در رسیدن به هدف بزرگم است.... و دوستانی بهتر از آب روان.... اینجا از خاطرات، خوشی ها، سختی ها و تجربیات راه رسیدن به هدفم مینویسم و از دوست عزیز و فهیمی که او هم دانشجوی مقطع دکتراست. از او به نام "آبجی جون" یاد میکنم. آبجی جون همیشه در کنار من است و هر لحظه ی شاد، سخت، نگران و منتظر حضور گرمش را در کنار خودم دارم و عمیقا به داشتنش افتخار میکنم. به شدت معتقدم خواستن توانستن است و معجزه ها همیشه رخ میدهند....برای آنان که با جرات و اعتماد به نفس در جستجوی حق خویشند.....
آرشیو

نویسنده: نیلگون
تاریخ: شنبه 21 فروردین 1395 ساعت: 12:56 ق.ظ

ساعت 44 دقیقه بامداد....اینجا ، عصر پاییزی.....

نیلگون بیدار....نیلگون خسته.....نیلگون در حال تایپcomputer losy smiley.....نیلگون هلاک....down smiley.نیلگون فرسوده......pheew crazy rabbit

اقا ما نخواستیم دکتر شیم اصن.....کی رو باید ببینیم آیا؟.........boohoo crazy rabbitboring crazy rabbit

پ.ن. 1. مردم از بس چای و قهوه خوردم....bulbar smiley

پ.ن.2. من و" میم گل زندگیم " پا به پای هم در حال پروژه نوشتن و در راه دکتر شدن عذابی میکشیم بس الیم و جان فرسا.....book smiley

پ.ن.3. دلم یک فنجان چای میخواهد کنار پنجره بخار گرفته دلت......

پ.ن.4. عزیزدلم.....امیدوارم حال دلت بهتر شده باشه.....

پ.ن.5. دوباره.........؟! وای نه.......

پ.ن. اخر: دلم میخواد خودم ، لپ تاپم ، کتابهام و استاد راهنمام رو از پنجره پرت کنم بیرون........

بعدا نوشت: ساعت 2: 20 دقیقه بامداد.....نیلگون و میم همچنان بیدار و در حال تایپ..... و البته رو به مرگ..... نزدیک به 48 ساعته بیدارم.....

فردا صبح توشت: ساعت 6:22 دقیقه شنبه ، نیلگون همچنان بیداااار..... پروژهام ده دقیقه پیش تموم شد.....برم حاضر شم که برم دانشگاه، ارائه سمینار دارم.....