X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

قهوه تلخ....

حکایت رفاقت من با تو....

حکایت قهوه ای ست ....

که امروز به یاد تو.....تلخ تلخ نوشیدم.....

که با هر جرعه، بسیار اندیشیدم.....که....

این طعم را دوست دارم یا نه.....

و انقدر ماندم بین "دوست داشتن و نداشتن".....که انتظار تمام شدنش را نداشتم......

وتمام که شد....فهمیدم.....

باز هم قهوه میخواهم......    "حتی، تلخ تلخ....."

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: خانم میم از [ ایران ]
فوق العاده بود نیلگون جان
بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم
جمعه 27 فروردین 1395 ساعت 01:05 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
قربون شما خانم دکتر جان