X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

تدریس میکنم....زبان انگلیسی....در یکی از دانشگاههای شهر تهران....دانشجوى دکترى هستم ...

درباره من
استاد دانشگاه و دانشجوی مقطع PhD هستم. زبان انگلیسی تدریس میکنم در یکی از دانشگاههای شهر تهران. دور از خانواده ام زندگی می کنم..... خانواده ای بی نهایت حامی و مهربان دارم ، مادری فداکار که لحظه ای از حمایتم فروگذار نکرده و نمی کند و تمام تلاشش حمایت من در رسیدن به هدف بزرگم است.... و دوستانی بهتر از آب روان.... اینجا از خاطرات، خوشی ها، سختی ها و تجربیات راه رسیدن به هدفم مینویسم و از دوست عزیز و فهیمی که او هم دانشجوی مقطع دکتراست. از او به نام "آبجی جون" یاد میکنم. آبجی جون همیشه در کنار من است و هر لحظه ی شاد، سخت، نگران و منتظر حضور گرمش را در کنار خودم دارم و عمیقا به داشتنش افتخار میکنم. به شدت معتقدم خواستن توانستن است و معجزه ها همیشه رخ میدهند....برای آنان که با جرات و اعتماد به نفس در جستجوی حق خویشند.....
آرشیو

نویسنده: نیلگون
تاریخ: دوشنبه 3 خرداد 1395 ساعت: 09:32 ب.ظ

چهارم خرداد روز بزرگداشت *دزفول قهرمان* مبارک باد ........

نام ها گاه زمینی نیستند، سرود قدسیان و زمزمه­ی مدام آسمانیانند.

گاه کسی بر خاک قدم می­زند و اهل زمینش نمی شناسند اما اهالی آسمان به سرانگشت اعجاب و شگفتی به همدیگر نشانش می دهند که اوست، همان که بهانه­ی بودن ماست. بهانه­ی هر چه بهار که می آید و هر چه باران که می بارد و هر چه خورشید و ستاره که طلوع می کند.

فی الارض مجهولون و فی السماء معروفون

در زمین گمنامند و در آسمان شهره و آشنا.

این توصیف علی (ع) بزرگ تنها برای انسان ها نیست که گستره­ی شمول آن به شهرها و سرزمین ها نیز می رسد.

چه بسیار زمین ها که به گونه ی کربلا، ارض مقدس اند و آن سان که از زمین ماه و ستاره را در شب می نگریم برای آسمانیان چنین اند و این شهر چنین است. شهر نمونه و شهر نمونه ها، شهر دژهای ایستاده در هجوم طوفان ها شهر پل که از خاک به افلاک می رساند و از زمین به عالم پاک.

شهری که در روزگار ارغوان و آتش «دز» بود و برای عبور از دنیای تن به ملکوت روح، پل.

 دزفول، شناسنامه­ی عاشقی است. ویزای عالم معرفت است و گذرنامه­ی مرز محبت و پاکبازی، شهری که سرخ قبایان عالم شهود و شهادت، از طواف سبزقبایش می­آمدند و ملهم از زلال آبی رودخانه­اش به شط شهادت پیوستند. دزفول شهر شهامت و فرزانگی است. هر که محضر شیخ اعظمش را ادراک کرده است، به رسائل رستگاری رسیده است و مکاسب کمال را ادراک و کسب کرده است.

دزفول بَلَد امین است. دارالاسلام ایمان و امان و آسمان.

شهر آب و آفتاب، شهر آفتاب های بی غروب، شهر شهیدانی که عاشقانه بر زمین چشم بستند تا در مشرق جاودانگی تبسم کنند. شهر مردان و زنانی که معصومانه و مظلومانه، در شب های هراس و مرگ، دوازده تن، تی ان تی خوابی را که نداشتند به بیداری خواب ناپذیر وصال پیوند زد.

شهر موشک های قساوت و شقاوت.

تندیس ایستادن و شکستن، نماد و نمود شکیب شکوهمند در بارش گلوله و آتش. شهر قهرمان، شهر نمونه، شهر بی بدیل دخترکانی که در هنگام بیرون کشیدن از زیر آوار تکبیر می گفتند و در نیم جانی که در لب هایشان متراکم شدن بود به التماس، چادر می طلبیدند تا خود را بپوشانند!

شهری که آوارگی و در بدری می دید اما از ایمان و آرمانش نبرید. شهری که خرابه هایش جز خون و خاکستر نداشت اما هیچ کس، هیچ گاه شکوه از زبانش نشنید و اخم بر چهره اش ندید.

دزفول یک شهر نیست، جغرافیای پاکی و پاکبازی است. ام القرای عشق و همدلی و یکدلی است.

دزفول شهر دُرّ و رود و روشنی و سدر است. سدره المنتهی را همین جا باید دید. کنار کُنارهایش، کناره و کرانه­ی بهشت را می توان دید و اگر لختی ساحل رودخانه­اش را بچشی به جان خویش رحیق مختوم فردوس را چشانده­ای.

این شهر از شمال به کوه می­رسد، آیت استواری و پایداری.

از جنوب به درخت می­رسد، نماد سرسبزی و شکفتن و سایه نوازی

از غرب، به آب می رسد، قصه ی جاری زندگی، زمزمه­ مداوم حیات در گوش سبزه ها و درختان و از شرق، همه­ی آفتاب بر شهر بال و پر گشوده است، گواه روشنی و نور و سیاهی ستیزی، دو کرانه­ی دیگر شهر، کرانه های فرودین و فرازین دزفول­اند. فرود، شهیدانند که «فرود» بیگانه­ی نام آن هاست و صعود و ملکوت، همسایه و هم پایه­ی هماره­ی نامشان و کرانه­ی فرازین شهر، فرشتگانند که بال و پر گشوده اند.

شهر زیر چتر بال ملائک است.

شهر معطر از نفس فرشتگان است، سپید از گستره­ی بال های آسمانی پس حق آن است که بگوییم:

 اخلع نعلیک انک بالواد المقدس الطوی

 

دکتر محمد رضا سنگری