X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

تدریس میکنم....زبان انگلیسی....در یکی از دانشگاههای شهر تهران....دانشجوى دکترى هستم ...

درباره من
استاد دانشگاه و دانشجوی مقطع PhD هستم. زبان انگلیسی تدریس میکنم در یکی از دانشگاههای شهر تهران. دور از خانواده ام زندگی می کنم..... خانواده ای بی نهایت حامی و مهربان دارم ، مادری فداکار که لحظه ای از حمایتم فروگذار نکرده و نمی کند و تمام تلاشش حمایت من در رسیدن به هدف بزرگم است.... و دوستانی بهتر از آب روان.... اینجا از خاطرات، خوشی ها، سختی ها و تجربیات راه رسیدن به هدفم مینویسم و از دوست عزیز و فهیمی که او هم دانشجوی مقطع دکتراست. از او به نام "آبجی جون" یاد میکنم. آبجی جون همیشه در کنار من است و هر لحظه ی شاد، سخت، نگران و منتظر حضور گرمش را در کنار خودم دارم و عمیقا به داشتنش افتخار میکنم. به شدت معتقدم خواستن توانستن است و معجزه ها همیشه رخ میدهند....برای آنان که با جرات و اعتماد به نفس در جستجوی حق خویشند.....
آرشیو

نویسنده: نیلگون
تاریخ: چهارشنبه 30 تیر 1395 ساعت: 11:55 ق.ظ

امروز که کت و شلوار خوش دوخت مشکی ات را پوشیدی و با وسواس خودت را جلو آینه نگاه کردی انگار تازه باور کردم که روز موعود فرا رسیده است...باور نمیکردم آن روزیکه سالهاست منتظرش بودم بالاخره فرارسید...❤️❤️❤️

حالا تو را در هیبت یک مرد کامل میبینم که جنتلمن تر از همیشه به چشمم می آیی و چندین حس متفاوت را برایم تداعی میکنی... گاهی دلم چنان شور ات را میزند که گویی ارتش سرخ چین در معده ام مانور میدهند...گاهی چنان خوشحال میشوم که گویی آرزوی دیرینه ام را در جعبه ای آذین شده برام هدیه آورده  اند و گاهی غمگین میشوم شبیه کسی که عزیز ترین موجود زندگی اش را حالا باید با کسی شریک شود!

چقدر امروز زیبایی تو...چقدر تکاپو داری و چقدر سرت شلوغ است...کاش میتوانستی در این همهمه ی ذهنت ساعتی آرام کنارم بنشینی و من یک دل سیر تو را تماشا کنم... به چشمان تیله ای زیبایت زل بزنم و از سالهای بچگی تا الان مان را در نگاه نافذت مرور کنم... کاش  میتوانستم تمام احساسم را به شکل هدیه ای فیزیکی دربیاورم و امروز به تو هدیه دهم...بی گمان اگر حال من را میدانستی میفهمیدی که گرانقدر ترین دارایی ام را به تو بخشیده ام...❤️❤️❤️
ببخش که دقایقی است که به کروات زرشکی رنگت ور میروی و من به جای کمک کردن به تو اینجا نشسته ام و در افکار  خواهرانه ام غوطه ورم... کاش میدانستی پشت چهره ی آرام و لبخند خونسردانه ام چه ولوله ای به پاست...

خوشتیپ ترین داماد دنیا...بهترین همدم بچگی ها... کوه غرور و  هیبت... مرد هم خون من... مهربان ترین برادر عالم... امروز روز توست... روز تاهل و تعهدت مبارک. خوشبخت باش همیشه .

پ.ن. عنوان و متن از وبلاگ مرمری عزیز برگرفته شده اما چون وصف حال دلم و امروز زیبام بود با ذکر منبع اینجا نوشتم .