X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

تجربه جدید

توسط استاد نازنینی از اساتید مقطع فوق لیسانس به مدیر گروهی بسیار خوش رو و با شخصیت معرفی شدم. مصاحبه و بستن قرارداد و شروع کلاسها خیلی سریعتر از چیزی که فکر میکردم انجام شد. تدریس همیشه و همیشه یکی از بزرگترین لذتهای زندگیم بوده و هست. به همین خاطر از تجربه های جدید همیشه استقبال میکنم. این دانشکده رو هم گذاشتم به حساب تجربه جدید و با آغوش باز پذیرای لطف این استاد عزیز شدم و تجربه جدیدی در این تابستون گرم با سه کلاس چهار واحدی شروع کردم. شبی که قرار بود فرداش اولین جلسه کلاسهام در دانشکده زبان و ادبیات (.........) باشه ، احساس کسی رو داشتم که داره به عشق بزرگ و بی انتهاش خیانت میکنه   تا سپیده سحر نخوابیدم و هی فکرهای مختلف به ذهنم خطور کرد از همه رنگ و همه شکل...... یاد اولین جلسه ای که در دانشگاه خودم رفتم سر کلاس.....دانشجوهای نازنینی که تو اون کلاس و اون ترم داشتم و به دوستان ماندگار زندگیم تبدیل شدن.....اولین اساتیدی که به عنوان همکار باهاشون اشنا شدم......اولین مدیر گروهی که باهاش کار کردم..... روزی که خبر رفتن ناگهانی مدیر گروه اول رو شنیدم......روزی که مدیر گروه دوم رو دیدم و چقدر از شخصیت و متانت و رفتارش لذت برم....... روزی که به عنوان استاد مصاحبه گیرنده  برای ازمون ورودی های جدید توسط مدیر گروه دوم معرفی شدم به آموزش..... اولین روز هر ترمی که با کلی شور و شوق و عشق شروعش کردم.... اولین روزی که وارد کلاسهای جدید میشدم و ناخوداگاه نگاهم روی چهره دانشجوهام میلغزید و به دنبال چهره های آشنا و دانشجوهای قدیمی بودم.....روزی که اولین قراردادم رو امضا کردم و همون قرارداد شد سرآغاز زیبایی های زندگیم و لذتهای بی پایان آرزویی که سالها عمر و انرژیم رو به پاش گذاشته بودم : تریبون استادی.....

اون شب تا صبح فکر کردم و فکر کردم و نهایتا هی به خودم دلداری دادم که من تجربه های جدید رو دوست دارم و همچنان هم در دانشگاه خودم مشغول به تدریسم و این فقط یک تجربه جدیده از تدریس در دانشکده ای جدید با دانشجوهای جدید و لینک شدن با همکارهای جدید.....اما بازهم حسی ته دلم میجوشید و انگار گوشه ای از دلم گرفته بود....با اذان صبح بود که از فکر کردن و غلت زدن توی تخت خسته شدم. بعد از نماز رفتم سراغ مدارک دانشگاهم....لیستهای کلاسهای هر ترمم که در کنار یادداشتهای دانشجوهام فولدر بندیشون کردم . شروع کردم به خوندن لیستها....از ترم اول.....اولین کلاسی که رفتم شنبه ساعت 1-3...... هر اسمی رو که میخوندم دنیایی خاطره جلوی چشمم میرفت و میومد..... کلاس بعدی.....کلاس بعدی....کلااس بعدی.....تا آخرین کلاسی که همین ترم پیش یعنی خرداد ماه رفتم..... وانواع خاطرات از جلوی چشمم میرفت و میومد......عزیزانی که با یک دنیا محبت برام یادداشتهای محبت آمیز نوشته بودن، هر کی به شیوه خودش، یکی با رودروایسی زیاد، یکی با دنیایی محبت ، یکی با شوخ طبعی و طنز و یکی با قدردانی.....هر کی با ادبیات خودش.....هر برگه ای دست خطی خاص و منحصر به فرد بود با کلماتی منحصر به فرد....و چقدر اینها برای من عزیز و دوست داشتنی ان...... چقدر باارزشن.

تدریس در دانشگاه جدید تجربه بسیار قشنگیه ، همکارهای نازنینی داره با مدیر گروهی بسیار پرانرژی و خوش رو که به گفته خودش بسیار قدردان و ارادتمند اساتید باانگیزه اس که با علاقه کارشون رو دنبال میکنن. و البته این حس رو نه تنها در کلام و گفتار که در عمل هم ثابت کرده و با اولین جلسه ای که رفتم کلاس پیشنهادهای خیلی ویژه ای برای تجربه های جدید برام داشت که بسیار خوشحالم کرد.

دانشکده جدید دانشجوهای خوبی داره، مودب و درس خون و مهربون، جلسه های کلاسهام داره با شوخی و خنده و خیلی دوستانه میگذره و هر جلسه فیدبک های تازه ای از رضایت دانشجوهای جدیدم میگیرم.

کتاب های جدیدی که تدریس میکنم تخصصی ترن و خیلی مطالب واسه تجربه کسب کردن دارن مخصوصا رشته گسترده ای مثل رشته ما که هرچقدرم تدریس کنی و تجربه کسب کنی بازم کمه.

اما.....

اما همه اینها به اندازه یک ساعت که در دانشگاه خودم بگذرونم نیست....اونجا مثل خونه من میمونه.....جایی باارزش و مقدس که بزرگترین تجربه های زندگیم رو اونجا شروع کردم....جایی که باارزش ترین گنجهای زندگیم رو در خودش داره . دانشکده جدید از نظر اسم و رسم و اعتبار از دانشگاه خودم برتره ، اما اعتبار و اسم و رسم جای احساسی رو که به دانشگاه خودم دارم نمیگیره. هر چی باشه دانشگاه خودم یه چیز دیگه است..... زادگاه اولین و لذت بخش ترین تجربه های زندگیم، زادگاه به ثمر رسیدن تلاشهام.

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: نرجس از [ ایالات متحده آمریکا ]
سلام بر خانم دکتر نیلگون عزیزم
خانم دکتر جون دیگه واجب شد بیام بشینم تو یکی از کلاساتون و فیض ببرم از وحودتون
چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت 09:38 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام بر عزیزدوست داشتنی خانم دکتر گل نرگس جونم
خانم دکتر جان شما خودتون برای ما استادین عزیزم ما در محضر شما شاگردی میکنیم
همیشه اولین ها یک چیز دیگه اس. ولی تجربه جدید هم جای خودش رو داره. من که به شخصه از تغییر شرایط و محیط استرس میگیرم.
تجربه جدید مبارک باشه ایشالا بر کوله بار تجربیات افزوده شود
چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت 12:43 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
بله، دقیقا همینطوره. من همیشه از تجربه های جدید استقبال می کنم، مخصوصا بخاطر گستردگی رشته مون بهتره که تو هر زمینه ای تدریس داشته باشیم. از این تجربه هم استقبال کردم، ولی خب دانشگاه خودم یه چیز دیگه اس
مرسی عزیزدلم