X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

تدریس میکنم....زبان انگلیسی....در یکی از دانشگاههای شهر تهران....دانشجوى دکترى هستم ...

درباره من
استاد دانشگاه و دانشجوی مقطع PhD هستم. زبان انگلیسی تدریس میکنم در یکی از دانشگاههای شهر تهران. دور از خانواده ام زندگی می کنم..... خانواده ای بی نهایت حامی و مهربان دارم ، مادری فداکار که لحظه ای از حمایتم فروگذار نکرده و نمی کند و تمام تلاشش حمایت من در رسیدن به هدف بزرگم است.... و دوستانی بهتر از آب روان.... اینجا از خاطرات، خوشی ها، سختی ها و تجربیات راه رسیدن به هدفم مینویسم و از دوست عزیز و فهیمی که او هم دانشجوی مقطع دکتراست. از او به نام "آبجی جون" یاد میکنم. آبجی جون همیشه در کنار من است و هر لحظه ی شاد، سخت، نگران و منتظر حضور گرمش را در کنار خودم دارم و عمیقا به داشتنش افتخار میکنم. به شدت معتقدم خواستن توانستن است و معجزه ها همیشه رخ میدهند....برای آنان که با جرات و اعتماد به نفس در جستجوی حق خویشند.....
آرشیو

نویسنده: نیلگون
تاریخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 09:56 ب.ظ

سلام و صد سلام به عزیزان این خونه مجازی balloons smiley

باز هم کریسمس در راهه و باز هم نیلگون کوچک درونم دلش درخت و جوراب کریسمس میخواد و یه سنتا کلاز مهربون که تمام آرزوهاش رو توی کوله قرمزش براش هدیه بیاره

چیکارش کنم آخه این کودک درون رو ؟!

سالهای ساله که کریسمس برام معنی دار شده.... نه مسیحی ام نه خارج از کشور زندگی میکنم......ایرانی ام ، مسلمان و از همین خاک...... منتها حس میکنم هرچی بیشتر میگذره و بیشتر در فرهنگ و رشته تحصیلیم غرق میشم ، کریسمس هم برام معنی تازه تری پیدا میکنه.....

خودمونیما رسم و رسومات قشنگی هم دارن.....مثلا همین سنتا کلاز رو در نظر بگیرین ، با خنده و مهربانی و اشتیاق وسط زمستون و سرما میاد با دست پر با کلی کادو......حتی سرمای هوا مانع مهربانیش و سر زدن به افراد و بودن با ادمها نمیشه، اونوقت تو فرهنگ غنی ما بااون همه قدمت و تمدن که پشتش هست اونم اول بهار و نوشدن همه چیز ، حاجی فیروزمون با چهره سیاه و شلخته میاد گدایی...... و با گدایی و شلخته گی و سر و روی سیاه سال نو رو نوید میده......

بعضی مسائل واقعا برام قابل هضم نیست. البته خود ماها هم مقصریم در تخریب تمدن و فرهنگ مون......مثلا همین چهارشنبه سوری رو در نظر بگیرین ، جقدر هر ساله تلفات، چقدر خسارت به در و پیکر شهر ها ، چقدر خانواده ها داغدار....... بعد پای صحبتش که میگن همه اطرافیان میگن تو یک ایرانی هستی کریسمس و رسم و رسومات اش به تو چه ......... خب واسه همین چیزهاش دیگه......آخه کدوم جشن کریسمسی از این بند و بساطها داره ؟! غیر اینه که مثل بچه آدم سال نوشون رو جشن میگیرن .......

بگذریم ...... بهرحال سالهای ساله که موعد هر کریسمس ، کودک درونم بهونه درخت کریسمس و جوراب رو میگیره و من هنوز موفق به براورده شدن خواسته کودک درونم نشدم ... امسال رو البته بهش قول دادم با جوراب کریسمس خوشحالش کنم تا ببینم سال دیگه چی پیش میاد انشالله

بهر تقدیر کریسمس و سال نومیلادی هم حتی اگه بی ربط به ما و فرهنگ ما باشه اما زادروز پیامبری صاحب کتاب از مادری مقدس ء که نوید نوشدن و زندگی دوباره رو میده پس چه اعتقادی به کریسمس داشته باشین چه نداشته باشین بهتون این نوشدن و شروع دوباره رو تبریک میگم و آرزوهای خوب خوب دارم براتون