X
تبلیغات
رایتل

عصر پاییزی....

تدریس میکنم....زبان انگلیسی....در یکی از دانشگاههای شهر تهران....دانشجوى دکترى هستم ...

درباره من
استاد دانشگاه و دانشجوی مقطع PhD هستم. زبان انگلیسی تدریس میکنم در یکی از دانشگاههای شهر تهران. دور از خانواده ام زندگی می کنم..... خانواده ای بی نهایت حامی و مهربان دارم ، مادری فداکار که لحظه ای از حمایتم فروگذار نکرده و نمی کند و تمام تلاشش حمایت من در رسیدن به هدف بزرگم است.... و دوستانی بهتر از آب روان.... اینجا از خاطرات، خوشی ها، سختی ها و تجربیات راه رسیدن به هدفم مینویسم و از دوست عزیز و فهیمی که او هم دانشجوی مقطع دکتراست. از او به نام "آبجی جون" یاد میکنم. آبجی جون همیشه در کنار من است و هر لحظه ی شاد، سخت، نگران و منتظر حضور گرمش را در کنار خودم دارم و عمیقا به داشتنش افتخار میکنم. به شدت معتقدم خواستن توانستن است و معجزه ها همیشه رخ میدهند....برای آنان که با جرات و اعتماد به نفس در جستجوی حق خویشند.....
آرشیو

نویسنده: نیلگون
تاریخ: سه‌شنبه 14 دی 1395 ساعت: 04:55 ب.ظ

سلام به عزیزان این خونه مجازی balloons smiley

امیدوارم حال دلتون خوب باشه

عارضم به خدمتتون که نیلگون در آستانه امتحانات آخرین ترم از دوره دکتری قرار دارد ...... و البته بسی در درسهای ناخوانده و پروژه های نانوشته غرق است .......book smiley و دوره سرماخوردگی خیلی عمیق و طولانی رو پشت سر گذاشته بود...... و بسی ضعیف گردیده بود............و چهار ماه بود که مادر خانمی جانش را ندیده بود......و بسی دلتنگ وغریب بود..... این شد که در یک اقدام جانانه آقای همسر زنگ زد به مادرخانمی نیلگون و ازشون خواست که بیان و یه مدت پیشمون باشن تا نیلگون هم جان تازه ای بگیرد........ و این شد که یک هفته است نیلگون در کنار مادرخانمی اش خوش میگذراند و هی خودش را برای مادرخانمی اش لوس میکند......کودک درون نیلگون هم هی خودش را بیشتر لوس میکند و هی ادای خسته ها را در می آورد و هی از نیلگون طلب استراحت میکند ........ خلاصه جنگی است این روزها بین نیلگون و کودک درونش ...... هی نیلگون باید کودک درونش را لوس کندconsoling smiley هی به او ابراز علاقه کند تا کودک درونش نیز آرام گیرد و نیلگون را در دوره امتحانات اش یاری گرداند.......

القصه اینکه این روزها مادرخانمی مان هی هوای من و آقای همسر را دارد و هی نمیگذارد ما دست به سیاه و سفید بزنیم و هی ما را سر درس و مشق مان میفرستد come and get it smileyو خودش تمام کارها را انجام میدهد.... دستشان طلا واقعا .....

از طرفی آقای همسر هم این روزها بیشتر و بیشترهوایمان را دارد.... سه هفته ای مریض بودم و حسابی ضعیف شدم و البته این سه ترم خیلی به ما فشار جسمی و عصبی و بی خوابی وارد گردید و انرژی بی نهایتی از ما صرف شد .....( همیشه آقای همسری به ما مینگرد و میگوید واقعا تو این سه ترم شکسته شدی ...) از طرفی ترم اخر و امتحاناتش هم از راه رسیده اند و بعد امتحانات هم باید پروپوزال بنویسیم و تا آخر بهمن ازش دفاع کنیم انشالله و بعد برویم برای امتحان جامع ...... و  از  آنجا که روزهای پر تلاشی  بابت دفاع از پروپوزال و آزمون جامع پیش رو داریم دیشب آقای همسر گفتن که بعد امتحانات یه سفر سه روزه مشهد برویم تا حال و هوایی عوض کنی و یکم انرژی بگیری و بعد بشین سر پروپوزالت ...... انشالله ......

بله دوستان این هم از اوضاع این روزهای نیلگون در آستانه امتحانات آخرین ترم.... که با گل دلش دوست و همکلاسی عزیزش مدام در حال تبادل نظر و برنامه ریزی و درس خوندن ان و هی یک صفحه درس میخوانند و هی بهم تلگرام میدهند که تو کجای کاری؟ چقدر خواندی؟ و این قبیل آمارها......... دعایمان بفرمایین لطفا تا انشالله این روزها هم با موفقیت بگذرد........و معدلمان عالی و +A شود .......آمین