X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

عصر پاییزی....

دغدغه های کاری....

یکی از دانشگاه هایی که تدریس میکنم دانشگاه دولتی و بسیار معتبری هست. رییس دانشکده آقای دکتر "ع" هم بسیار آدم محترم و قدرشناسی هست. و خیلی هم با احترام با من برخورد میکنن. چند وقت پیش تماس گرفتن بعد از کلی قدرشناسی و قدردانی از زحمات من! گفتن که قراره یکی دیگه از دانشکده ها هم به کلاسهای شما اضافه بشه و اونجا هم تدریس داشته باشید چون در حال حاضر بین اساتید فقط شما شایستگی لازم رو دارید. 

خب من زیاد تو قید وبند این نیستم که کسی ازم تعریف  تمجید کنه یا قدردانی کنه یا حتی نکنه. من همیشه تدریس رو دوست داشتم و همیشه با قلبم درس دادم و برای قلبم. نه بخاطر مسائل مالیش نه هیچ  چیز دیگه ای. حتی پارسال وقتی یکی از دانشجوهام گفت استادشما خیلی معروفینا حتی تو قزوین هم شما رو میشناسن و به من گفتن که با شما کلاس بردارم، یا اون دانشجوم که گفت خواهرم از اهواز زنگ زده گفته حتما با شما درس بردارم ،  درحالیکه من هیچوقت جز تهران جای دیگه ای تدریس نداشتم، برای خودم هم جالب و تعجب اور بود چون حتی هیچ وقت تو قید و بند معروف شدن و اسم در کردن نبودم ! 

القصه این اقای دکتر "ع" که همیشه به شدت از من قدردانی کردن به من اطمینان دادن که اون یکی دانشکده هم از ترم تابستون به کلاسهای شما اضافه میشه و کلی هم سفارش  کردن که کسی از این ماجرا خبر دار نشه فعلا چون فکر میکنن ما برای شما پارتی بازی کردیم و دیگه به شایستگی و کیفیت کار شما فکر نمیکنن. خب من طبیعیه که خوشحال شده بودم بهرحال کیه که از پیشرفت کردن خوشحال نشه. و دیگه با اون اطمینانی که آقای دکتر داده بودن منتظر بودم که این یکی دانشکده هم به کلاسهام اضافه بشه. تا روز یکشنبه که مسئول آموزش زنگ زد واسه شروع کلاسها هماهنگ کنه و وقتی گفت فقط دانشکده خودمون راستش یکمی جا خوردم چون دکتر به من اطمینان صد در صد دادن که اون یکی  دانشکده هم به کلاسهای من اضافه میشه. ولی خب سعی کردم سریع با قضیه کنار بیام و وقتی احساسم رو زدم کنار و منطقی فکر کردم به این نتیجه رسیدم که من که این دانشکده ای که هستم خیلی راضیم ، هم از کادر مسئولین هم از همکارها، همه جوره هم با من همکاری میکنن ، مسیرش هم نزدیکتره اون یکی دانشکده خارج از دانشگاهه و حدودا 45 دقیقه راهش دورتره و خب برای من که  باید از کرج برم تهران مسلما 45 دقیقه بیشتر،  زمان خیلی زیادی برای رفت و آمد هست. و خیلی زود با قضیه کنار اومدم و به نوعی فراموشش کردم. تا امروز تل*گرام*  رو چک کردم دیدم که  که تو گروه  دانشگاه که همیشه شروع کلاسها رو اعلام میکنن اسم همه همکارهای من تو اون یکی دانشکده هست جز خودم که دکتر "ع" اونهمه اصرار و تاکید فراوان داشتن که من اونجا هم تدریس داشته باشم...... راستش خیلی ناراحت شدم. نه به خاطر کلاسها ، خب من تو همین دانشکده خیلی راحتم و حاضر نیستم  برم دانشکده دیگه ای و خوشحال هم هستم که در جمع همکارها موندم حتی با رییس اموزش و مدیر گروه هم خیلی راحت و صمیمی ام، ناراحتیم بخاطر اینه که اولا از دکتر توقع نداشتم یه جورایی زیر حرفش بزنه و اینکه همه همکارانی که دکتر به گفته خودش تدریس شون رو قبول نداشت و از نظر ایشون فقط من اون شایستگی رو داشتم که اونجا تدریس کنم ، اسمشون تو لیست اساتید اون یکی دانشکده هست..... 

نمیدونم واقعیت ماجرا چیه و چرا حرفهای دکتر با واقعیتی که هست اونهمه تفاوت داشت، فعلا هم نمیخوام قضاوت کنم  دکتر رو ، شاید دلیل معقولی برای این کارشون داشته باشن اما بهرحال ته دلم یکم آزرده خاطر شدم. بوی دو رنگی میشنوم یه جورایی. من به شخصه آدم رکی هستم. اگه طرف مقابلم از نظر من موردی برای تعریف نداشته باشه ، تعریف بیخودی ازش نمیدم. آدم مثبت نگری هستم البته و سعی ام اینه که اگه شده یک نکته مثبت در طرف مقابلم ببینم و بهش گوشزد کنم اما اگر یک مورد داشت همون یک مورد رو میگم و دیگه بی خودی و به دروغ هی موارد رو زیاد نمیکنم. اگر هم برای کسی احترام قائل باشم حتما بی پروا به رو میارم و بهش میگم که چقدر براش احترام قائلم. در کل ساده و صمیمی  ام و همیشه از صمیم قلبم حرف میزنم. همه اطرافیان میدونن حرفی که من میزنم ذره ای توش ریا نیست و کاملا صادقانه است هر چی به زبون میارم ، حرف قلبمه. ریا و دو رویی تو رفتار  وحرفهام وجود نداره و هیچ وقت هم به کسی وعده سر خرمن نمیدم . اینه که وقتی مورد ریا و دو رویی قرار میگیرم خیلی ناراحت میشم. 

صبح هم زنگ زده بودم  با رییس اموزش در باره یه موضوعی صحبت کنم خواستم این مورد رو هم درمیون بگذارم  اما سرشون شلوغ بود و من هم ترجیح دادم وقتشون رو نگیرم و فقط اون موضوع مهمتر رو گفتم . جلسه بعدی کلاسم یکشنبه است  ، با رییس اموزش صحبت میکنم شاید ایشون اطلاع داشتن از مسائل پشت پرده.....  

فعلا تا چیزی دستگیرم نشده ترجیح میدم قضاوت نکنم. 

امیدوارم شرایط ایده آلی پیش بیاد بتونم زودتر هیات علمی شم و به یه ثبات کاری برسم تا از این دست دغدغه های حق التدریسی راحت شم ......

نظرات (8)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: نرجس از [ ایران ]
سلام مجدد بر خانم دکتر جان جانان
عزیزم امیدوارم هر آنچه که خیره برات پیش بیاد
متاسفانه همینجوره که تعریف کردین
لااقل ادم تو محیط دانشگاه که محیط فرهنگیه انتظار این قبیل برخوردها رو نداره ولی ظاهرا در کشور ما محیط آموزشی و فرهنگی و ... نداره همه جا این جور رفتارها که یک حس عدم امنیت رو به دنبالش برا آدم میاره وجود داره، و همیشه این وسط انسانهای شریف و صادقی مثل شما هستند که اذیت میشن چون اینقدر چنین حسایی وجود داره که گاهی آدم تو ذهنش میاد که خودشم باید همرنگ جماعت شود؟
امیدوارم همواره در جایگاه والایی که شایسته و لایقش هستین قرار بگیرین
سه‌شنبه 10 مرداد 1396 ساعت 06:31 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و صدها سلام بر روی ماه کامل شما عزیزدل من
بله متاسفانه....دقیقا همین حس عدم امنیت ادم رو اذیت میکنه
چاره ای هم نداریم جز توکل به الله
انشالله دستگیر بی دست، دستگیر همه مون باشن
سلام خانم خانومی گل...نیلگون دخت عزیزم
احوال شریف...خسته نباشی عزیزم
مادرخانمی چونن عزیزدلم
مراقب خودتونو شا دوماد مون باشید...
یکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت 09:42 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و صدها سلام به روی ماه کامل شما مادر بارانم
قربون محبتتون عزیزدلم ، پیامهای سرشار از مهرتان را که میخوانم خستگی برایم بی معنی میشود جان دل
سلام و صد علیم سلام به روی ماهتون
جون تون بی بلا نیلگون دختر عزیز
خدارو شکر بابت احوال نکوی مادرخانمی عزیزمان که دقیقا مامان جان مان هم یه کوچولو بابت....

ماشاء الله و خداقوت به داماد ارجمند ما...دست شونم درد نکه بابت تهیه شام...که نگذاشتن بعد خستگی کاری دختر جان مان
توی آشپز خونه سرپا بایستن... خداوند سبحان همراه عیال دلبند و عزیزش حفظ شان نماید...
شما لطف دارین...نیلگون دخت گلم
ما آرزو مند آرزوهای خوب تان هستیم...
سه‌شنبه 3 مرداد 1396 ساعت 07:51 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درودها همراه با یک دنیا عشق به مادر باران عزیزمان
ای وای من .... از دست این ..... که مادرجان های ما را دلخور می نمایند.... شیطونه میگه یه دل سیر بزنمشون
ممنونم مادر جان یک دنیا سپاس از دعای خیرتان
ما ارادتمند شماییم عزیز دلمان
سلام و علیکم نیلگون بانوی عزیز دل م
احوال شما ؟بانوجان
چه خبرا از مادرخانمی جان مان
دوماد مون چطورا
اینقدر طرفای ما دوماد وعروس دوستن
ما خیلی دوستتون داریم
دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت 02:37 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و صد سلام همراه با عشق بی پایان بر مادر باران جان مان
به قربان محبت های شما، احوال ما نیز خوب است مخصوصا با داشتن عزیزی چون شما که مدام به ما سر بزند
مادر خانمی جان نیز خوب می باشند به حمدالله اندکی از دست عروس جان و کارهایش عصبانی می باشند
دامادتان نیز خوب ان به دنبال لقمه ای نان حلالند ، دیروز جایمان عوض گشته ، ما سر کار رفته و داماد در خانه بود و شامی بس خوشمزه پختند
شما عزیز دل ما هستید و ما نیز بس شیفته ی شما
نوشته: باور از [ رومانی ]
استاد الان سرتون خخ شلوغه واقن زشت بخام وقتتونو بگیرم ولی اگ میش ی تایمیو بگید چون ،ی چن تا سوال درباره مطالعه زبان داستم..
بعد همین جا بپرسم ولی اگ شما اجازه بدید میل بزنم البت اگ شما تمایلی ندارید اصن مشکلی نی و تو وب میپرسم
فقط اگ میش بگید کی میوتن بپرسم
ی دنیا ممنون
و ارادت استاد مهربانمان
دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت 12:08 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزدلم. این چه حرفیه، هر سوالی هر کجا دوست داری بپرس، اینجا، خصوصی یا ایمیل
در مورد وقتش هم ، من یک شنبه و سه شنبه ها سر کارم، بقیه روزها خونه ام. حالا هر موقع خودت دوست داشتی بپرس من درخدمتم دوست جوان و پرانرژی من
ایمیل هم اگه دوست داشتی بفرستی بگو تا برات ادرس بفرستم
سلام دوست گرامی
من در محیط کارم به شدت با این تیپ از رفتارها رو به رو هستم. دو رویی و عدم صداقت در جامعه ایرانی خیلی شایع هست و برای کسی که حساسیتش رو روی اون ها کم نکنه بسیار آزار دهنده خواهد بود . بنده هم در محیط کار به کیفیت کار و پرکار بودن معروف هستم. ولی متاسفانه با چالش های زیادی رو به رو میشم که اکثرا منشا اون حسادت سایر همکارهاست. به تجربه متوجه شدم که انسان باید در برخورد با این موارد یه استراتژی برای خودش متصور بشه و از اون عدول نکنه. استراتژی من بی تفاوتی نسبت به کنش هاست. راه حل عالی نیست ولی نسبت به راه حل های دیگه که به کار می بردم کارایی بهتری داشته. امیدوارم موفق باشید.
شنبه 31 تیر 1396 ساعت 07:28 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود و ارادت برادر
بله متاسفانه دورویی بیداد میکنه....
و به نظر میاد هر کسی احساس مسئولیت بیشتری داره، وبا کیفیت تر کار میکنه، بیشتر با چالش مواجه میشه....
فکر میکنم بی تفاوتی که شما پیش گرفتین بهترین راه حل باشه.
ممنونم، شما هم موفق باشید
استاد سلااممم..
ارادت ...
همین فقط:))
جمعه 30 تیر 1396 ساعت 11:50 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باورررررر عزیییییییزممممم
همین دیروز تو فکرت بودم.....باورت میشه ؟!
همش باخودم میگفتم کاش دوباره بنویسه چقدر دلتنگشم
ارادت عزیزدلم
من.از صمیم قلبم ازخداوند میخام به اذن خودش کمک تون کنه... که اوی رحمان و رحیم بندگان خودش و ناامید نمی کنه...خدایا نیلگون دختر مون و به خودت سپردیم...
چهارشنبه 28 تیر 1396 ساعت 08:28 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قربونتون برم مادر باران عزیزم
روز به روز در قلبم جاتون محکم تر میشه انگار سالهاست میشناسمتون